تبليغاتX
سياسي
اين وبلاگ جهت دفاع از نظام مقدس جمهوري اسلامي طراحي شده است.

 

به روایت آیت الله مومن
بلاهایی که محتشمی بر سر انتخابات مجلس سوم آورد

 

در مقطع برگزاری انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی، آیت الله محمد مومن، عضو هیئت نظارت مركزی بود. خاطرات وی در این زمینه خواندنی است:
 
به گزارش ثانیه‏نیوز، بخشی از خاطرات آیت‌الله محمد مؤمن که در مركز اسناد انقلاب اسلامی تهیه شده(1387) را در ذیل می‏خوانیم:

در مقطع برگزاری انتخابات، بنده عضو هیئت نظارت مركزی انتخابات بودم. اعضای مزبور پنج نفر بودند كه رئیس نظارت در آن مقطع آقای امامی‌كاشانی بود. دوستان در آنجا اصرار داشتند كه بنده در هیئت مركزی نظارت باشم و به پیشرفت كارها كمك كنم. در آن حال، آقای محتشمی‌در جمع ما حاضر شدند و عنوان كردند كه خوب است آئین نامه‌ای در كار باشد و مذاكره‌ای برای هماهنگی صورت گیرد. منتها متأسفانه مطالبی غیر از آنچه صحبت شده بود، خدمت امام به صورت كتبی منعكس شد كه برخی از این نامه‌ها را هنوز هم بنده در اختیار دارم. بنده از یادآوری برخی از آن مطالب می‌گذرم. آقای محتشمی‌طلبه‌ای بودند كه از نظر سنی از من پایین‌تر بودند. ایشان وقتی در قم بود، با آقای سید مصطفی شاكری هم‌بحث بود. بعد ایشان به نجف رفت. طلبه‌ای مؤدب بود و با من سلام و علیك گرمی‌داشت. در نجف هم كه بودم، در شمار طلبه‌های درس امام و نزدیك به ایشان بود و خیلی مؤدب برخورد می‌كرد.

در ماجرای انتخابات تهران انتظار داشتیم، ایشان با همان صفا و صمیمیت ظاهر شود كه چنین نشد و متأسفانه مطالبی را برخلاف آنچه 0مطرح شده بود، به صورت كتبی برای حضرت امام نوشت و ما در آن مقطع، بسیار دچار زحمت شدیم.

وقتی انتخابات مجلس سوم برگزار شد، گزارش‌هایی داشتیم كه آرای برخی از كاندیداها را با آنكه در صندوق انداخته شده بود، نخوانده‌اند. اما در ذهن حضرت امام مسئله را به این شكل جلوه داده بودند كه شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را بی‌جهت، ابطال كند. ظاهراً یك روز هنگام عصر بود كه خدمت حضرت امام رسیدیم. ایشان فرمودند: «به من گفته‌اند كه شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را باطل كند». آقای امامی‌كاشانی مطالبی گفتند و دكتر مدنی از حقوقدانان شورای نگهبان نیز مطالب‌شان را بیان كرد. من هم در آخر صحبت كردم و به امام عرض كردم:

«
شورای نگهبان اصلاً تصمیم بر ابطال انتخابات ندارد و ما انتخابات تهران را صحیح می‌دانیم. منتها دو مطلب در كار است. در حدود 30 شعبه از شعب اخذ رأی، ناظرین ما را دستگیر و زندانی كرده‌اند. وقتی در این شعب، ناظر شورای نگهبان را حبس كرده‌اند، ما حق داریم كه دست كم احتمال سوءنیت بدهیم. نهایتاً ممكن است تنها همین چند صندوق را باطل كنیم. گزارش‌هایی هم از ناظرین صندوق‌های دیگر(كه حدود 600 صندوق است) به ما رسیده است كه دال بر وجود تخلفاتی است كه در این صندوق‌ها صورت گرفته است. برای مثال در یك شعبه، ظاهراً آقای باهنر دوهزار و خرده‌ای رأی داشته است; ولی تنها دو رأی برای ایشان منظور شده است. ما این صندوق‌های مشتبه را می‌خواهیم بازشماری كنیم و در این بازشماری ممكن است نتیجه ی آرا، جابه‌جا شود و خلاصه اینكه، واقع، معلوم گردد».

وقتی بنده این مطالب را خدمت امام عرض كردم، ایشان فرمودند: «حق شورای نگهبان است كه چنین كند و باید شما این كار را انجام دهید; منتها آنچه من می‌گویم، این است كه كار به شكلی انجام شود كه به روزی كه برای برگزاری مرحله ی دوم انتخابات میان دوره‌ای اعلام شده است، لطمه نخورد».

ما گفتیم: «بسیار خوب». بنا شد صندوق‌ها در اختیار ما قرار گیرد. در این حال مرحوم حاج احمد آقا ابراز كرد كه خوب است یك نفر هم از دفتر امام بر این بازشماری نظارت داشته باشد. من گفتم: «شاید این كار دون شأن دفتر امام باشد; ولی در عین حال اشكالی ندارد».

بنده در همان حال به نوار ضبط صوتی كه در حال ضبط صدای محفل بود، نگاه كردم و دیدم كه نوار در حال اتمام است. این بود كه صحبت‌هایم را كوتاه كردم.

از طرف دفتر، آقای محمدعلی انصاری برای این نظارت انتخاب شد. درنهایت هم صندوق‌ها در اختیار شورای نگهبان قرار نگرفت! تصور بنده این است كه وزارت كشور و آقای انصاری با هم هماهنگی كردند و نگذاشتند كه صندوق‌های شبهه‌دار در اختیار شورای نگهبان قرار گیرد.

در نهایت، حضرت امام را وادار كردند كه نامه‌ای برای شورای نگهبان بنویسند و اعلام كنند كه انتخابات تهران، صحیح برگزار شده است و صحت آن را اعلام كنید!

به نظر ما نمی‌بایست مسئله به این شكل انجام می‌شد و خاتمه می‌یافت. وقتی بنده در حضور امام مطالبم را عرض كردم، كاملاً مشخص بود كه بیان بنده در خصوص تصمیم شورای نگهبان، مؤثر واقع شده است. شاهدش اینكه امام فرمودند كه صندوق‌ها در اختیار شورای نگهبان قرارگیرد. حتی وقتی از محضر حضرت امام خارج شدیم، مرحوم حاج احمد آقا به عمد نزد بنده آمد و به لحاظ اینكه از قدیم در قم با هم آشنا بودیم و رابطه‌ای بین ما وجود داشت، ابراز كرد: «به جده‌ام حضرت زهرا(س) ما به امام نگفته بودیم كه شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را باطل كند. من نمی‌دانم این مطلب از كجا در ذهن امام رفته است».

من گفتم: «حالا از هر جا كه رفته است، دیگر مسئله‌ای نیست. مهم این است كه امام به شورای نگهبان حق دادند كه به وظیفه ی قانونی‌اش عمل كند». غافل از اینكه صندوق‌ها را در اختیار ما نمی‌گذارند. ما حتی برای اینكه صندوق‌ها را تحویل بگیریم، برخی از اعضای حقوقدان شورای نگهبان همچون دكتر افتخار جهرمی‌را كه بیشتر با آقایان وزارت كشور رفاقت داشتند، نزد آنان فرستادیم تا صندوق‌ها را تحویل بگیرند; ولی دست خالی برگشتند.

درنهایت، خدمت حضرت امام گزارش شد كه انتخابات سالم است. در این حال امام به شورای نگهبان نامه‌ای نوشتند و در آن آوردند كه «انتخابات تهران صحیح است و صحت آن را در رسانه‌ها اعلام كنید». این نامه قبل از اینكه به دست ما برسد، از تریبون مجلس خوانده شد. شورای نگهبان نیز با صدور نامه‌ای اعلام كرد كه طبق تأیید حضرت امام، انتخابات تهران صحیح می‌باشد.

این اتفاق، هیچ توجیهی ندارد; جز اینكه نگذاشته‌اند كه حضرت امام در جریان امر قرار گیرند; درنهایت هم ما نتوانستیم بفهمیم كه انتخابات دوره ی سوم مجلس در تهران چگونه برگزار شد. اگر در آرشیو، به مطالب روزنامه‌های آن ایام بنگرید، خواهید دید كه جناب آقای آیت‌الله صافی - شخصیت بزرگوار و دقیق كه دارای اتقان و تقوای مخصوص به خود هستند ـ مطالبی را بیان فرمودند و صحبت‌هایشان از موضعِ بالاتر از هیئت نظارت مركزی و به عنوان دبیر شورای نگهبان ایراد شد. با این وصف از طرف وزارت كشور با پاسخ ردی عجیب و غریب روبه‌رو شدند.

بعد از تشكیل مجلس سوم نیز ما بسیار در مضیقه بودیم و وقتی مجلس مصوبه‌ای داشت، در مقابل نظریات شورای نگهبان، مقاومت می‌كردند و هر روز شورای نگهبان را در مقابل طرح‌های فوریت‌دار و دوفوریتی به مجلس می‌كشاندند.

در این اواخر هم صلاحیت واجدین شرایط برای مجلس خبرگان را به عهده ی فقهای شورای نگهبان گذاشته بودند و برخی از كاندیداهای خبرگان كه در شمار طیف موسوم به چپ بودند، وقتی از طرف شورای نگهبان تأیید نشدند، در مجلس به شورای نگهبان اهانت كردند و حتی به نام برخی از بزرگان اشاره كردند و ما بسیار اذیت شدیم. با آنكه در آن دوره با رفاقت و انصاف برخورد می‌كردیم و انتظار برخورد بد را از طرف مقابل نداشتیم، ولی پاسخ مطلوب دریافت نكردیم. آیت‌الله آقای صافی هم نتوانستند این وضعیت را تحمل كنند و استعفا كردند. البته اگر بنده در جریان استعفای ایشان قرار می‌گرفتم، مانع می‌شدم; ولی وقتی خبردار شدم كه ایشان نامه ی استعفا را به تهران و خدمت امام فرستاده و امام هم پذیرفته بودند. از این رو دیگر نتوانستیم كاری كنیم.

آقای محمدعلی انصاری كه نماینده ی دفتر حضرت امام در مرحله ی بازشماری آرا شدند، از تریبون رادیو، تلویزیون مطالبی را مطرح كرد كه نسبت به شورای نگهبان، توهینِ بسیاری شد و ظاهراً همین امر باعث بود كه آیت‌الله آقای صافی هم از شورای نگهبان استعفا كردند.

در كل حس من این بود كه نمی‌بایست كار به صدور پیام امام منجر می‌شد; منتهای مراتب به لحاظ اینكه آن بزرگوار هرچه بود، علم غیب نمی‌دانستند، این مسائل اجتناب ناپذیر بود. ولی ما از برخی آقایان گله‌مندیم كه مطالب را آن‌گونه كه شایسته بود، خدمت امام منتقل نمی‌كردند. هرچند شاید مصلحت این بود كه چنین شود و در رسانه‌های گروهی عده‌ای به كشور ما و انتخابات برگزارشده در آن طعن نزنند.

وزارت كشور در آن ایام در قضیه ی بازشماری اخلال كرد و فرد گمنامی‌را كه از بچه‌های قم بود، به عنوان فرماندار تهران منصوب نمود كه مدت مأموریتش برای دو ماه ایام برگزاری انتخابات بود. در آن زمان خود وزیر كشور هم موضع‌دار بود. فرماندار مزبور، نمایندگان ما را دستگیر و زندانی كرد و همین امر باعث شد كه انتخابات با سلامت صورت نگیرد.

با این اوصاف، نباید توهمی ‌درخصوص حضرت امام در اذهان به وجود آید كه ایشان بر اساس جانبداری از یك فرد، چنین تصمیمی‌را اتخاذ كردند. همچنان كه بارها تكرار كرده‌ام، ما از ابتدا تا انتها، جز پافشاری بر موضع حق از ایشان چیزی ندیدیم و در این خصوص شبهه‌ای هم نداریم و كسانی را مقصر می‌دانیم كه از انتقال دقیق و صحیح اخبار به آن بزرگوار جلوگیری می‌كردند. اگر ایشان در جریان دقیق مسائل قرار می‌گرفتند، بی شك موضع دیگری اتخاذ می‌كردند. در خصوص تصمیمات حضرت امام مواردی در طول انقلاب و بعد از پیروزی پیش آمد كه جای سؤال بود كه چرا ایشان چنین كردند و گاه برخی افراد عنوان می‌كردند كه می‌بایست به نحو دیگری عمل می‌شد. در كُل خود بنده بر این باور بودم كه تصمیم‌های امام، دست‌كم از حیث مصلحت‌اندیشی بهترین تصمیم بوده است.

یك بار هم حاج آقا احمدی میانجی در مورد مشابهی كه پیش آمده بود، می‌فرمودند:

«
شبیه این ماجرا در حكومت حضرت امیر(ع) نیز پیش آمده است كه گزارش غلطی را خدمت حضرت(ع) می‌گفتند. برای مثال گزارش ناصوابی درخصوص محمدبن ابی بكر به امام داده می‌شد و سبب می‌گردید كه ایشان محمدبن ابی‌بكر را عزل كرده و مالك اشتر را به جای او نصب كنند و در نهایت هم محمدبن ابی‌بكر از دست رفت و هم مالك اشتر و هم مصر به حكومت شایسته ی اسلامی‌نایل نشد. اینها به خاطر اخبار نادرستی بود كه به امام معصوم(ع) دادند. حضرت امام نیز در این جهات از امیرالمؤمنین(ع) قوی‌تر نبودند».

وقتی مطلبی را به امام می‌رساندند، ایشان موضوع را مفروض می‌گرفتند و براساس آن تصمیمی ‌را اتخاذ می‌فرمودند. در كل نیز هدف‌شان خدا و هدایت انقلاب در مسیرِ مورد رضایت خدا بود و شك و شبهه‌ای در این امر وجود ندارد. در طول مدت انقلاب هم ممكن بود مواردی پیش آید و امام تصمیمی‌بگیرند كه به مذاق و مزاج ما سازگار نباشد و برایمان سنگین باشد; ولی شهادت می‌دهیم كه امام آن تصمیمات را جز به نیت جلب رضایت حق و حركت دادن انقلاب در مسیر صحیح اسلامی ‌اخذ نكردند.

با این وصف آن دوره‌ بحمدالله گذشت. در دوره ی چهارم مجلس، تقریباً هیچ مشكلی نداشته‌ایم و كار به خوبی و رفاقت پیش می‌رفت.
 
*
شورای نگهبان و حمایت از دولت

واقعیت این است كه شورای نگهبان هرگز به صورت خطی برخورد نكرده و تسلیم هیچ كس هم نشده است. حتی به خاطر ندارم كه چیزی برخلاف قانون از شورای نگهبان بروز كرده باشد. بنده خودم تا به‌حال، یك رأی مصلحتی نداده‌ام و از محدوده‌ای كه برای یك عضو شورای نگهبان تعیین شده است، فراتر نرفته‌ام. حتی به برخی از آقایان شورا هم گفته‌ام كه خلاف مرز و حد تعیین‌شده حركت كردن، ممكن است خروج از وظیفه و خلاف شرع باشد. به یاد دارم كه حضرت آیت‌الله آقای صافی می‌فرمودند: «پس اگر این‌طور باشد، شما اگر قاضی باشی، لابد ممكن است بعضی از آقایان شورا را تعزیر هم بكنی

وقتی مسئله‌ای به ما ارجاع می‌شد یا به شورای نگهبان مربوط بود و ما بر طبق موازین، احیاناً به سود آقای سیدحسن موسوی انجام می‌دادیم، طیفی كه مقابل آقای میرحسین موسوی بودند، قهراً واكنش نشان می‌دادند كه چرا چنین كردید؟ برخی از افراد این طیف، حتی با من رفاقت داشتند و در عین حال، نیم ساعت و سه ربع صحبت می‌كردند كه در فلان قصه چرا شورای نگهبان، آن‌گونه به سود میرحسین موسوی (نخست‌وزیر) رأی داد تا ایشان بتواند از این امر استفاده كند؟ ما می‌گفتیم: «رأی ما رأی قانونی است. ما ممكن است با آقای موسوی اختلاف سلیقه داشته باشیم، ولی این دلیل نمی‌شود كه در مقام رأی دادن و تصمیم‌گیری، این تفاوت سلیقه را لحاظ كنیم».

امید است خداوند متعال همه‌مان را در طول عمر موفق بدارد تا وظیفه‌ی الهی خویش را شناخته و سر سوزنی از آن منحرف نشویم.

 

 

 

 

به روایت آیت الله مومن
بلاهایی که محتشمی بر سر انتخابات مجلس سوم آورد

 

در مقطع برگزاری انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی، آیت الله محمد مومن، عضو هیئت نظارت مركزی بود. خاطرات وی در این زمینه خواندنی است:
 
به گزارش ثانیه‏نیوز، بخشی از خاطرات آیت‌الله محمد مؤمن که در مركز اسناد انقلاب اسلامی تهیه شده(1387) را در ذیل می‏خوانیم:

در مقطع برگزاری انتخابات، بنده عضو هیئت نظارت مركزی انتخابات بودم. اعضای مزبور پنج نفر بودند كه رئیس نظارت در آن مقطع آقای امامی‌كاشانی بود. دوستان در آنجا اصرار داشتند كه بنده در هیئت مركزی نظارت باشم و به پیشرفت كارها كمك كنم. در آن حال، آقای محتشمی‌در جمع ما حاضر شدند و عنوان كردند كه خوب است آئین نامه‌ای در كار باشد و مذاكره‌ای برای هماهنگی صورت گیرد. منتها متأسفانه مطالبی غیر از آنچه صحبت شده بود، خدمت امام به صورت كتبی منعكس شد كه برخی از این نامه‌ها را هنوز هم بنده در اختیار دارم. بنده از یادآوری برخی از آن مطالب می‌گذرم. آقای محتشمی‌طلبه‌ای بودند كه از نظر سنی از من پایین‌تر بودند. ایشان وقتی در قم بود، با آقای سید مصطفی شاكری هم‌بحث بود. بعد ایشان به نجف رفت. طلبه‌ای مؤدب بود و با من سلام و علیك گرمی‌داشت. در نجف هم كه بودم، در شمار طلبه‌های درس امام و نزدیك به ایشان بود و خیلی مؤدب برخورد می‌كرد.

در ماجرای انتخابات تهران انتظار داشتیم، ایشان با همان صفا و صمیمیت ظاهر شود كه چنین نشد و متأسفانه مطالبی را برخلاف آنچه 0مطرح شده بود، به صورت كتبی برای حضرت امام نوشت و ما در آن مقطع، بسیار دچار زحمت شدیم.

وقتی انتخابات مجلس سوم برگزار شد، گزارش‌هایی داشتیم كه آرای برخی از كاندیداها را با آنكه در صندوق انداخته شده بود، نخوانده‌اند. اما در ذهن حضرت امام مسئله را به این شكل جلوه داده بودند كه شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را بی‌جهت، ابطال كند. ظاهراً یك روز هنگام عصر بود كه خدمت حضرت امام رسیدیم. ایشان فرمودند: «به من گفته‌اند كه شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را باطل كند». آقای امامی‌كاشانی مطالبی گفتند و دكتر مدنی از حقوقدانان شورای نگهبان نیز مطالب‌شان را بیان كرد. من هم در آخر صحبت كردم و به امام عرض كردم:

«
شورای نگهبان اصلاً تصمیم بر ابطال انتخابات ندارد و ما انتخابات تهران را صحیح می‌دانیم. منتها دو مطلب در كار است. در حدود 30 شعبه از شعب اخذ رأی، ناظرین ما را دستگیر و زندانی كرده‌اند. وقتی در این شعب، ناظر شورای نگهبان را حبس كرده‌اند، ما حق داریم كه دست كم احتمال سوءنیت بدهیم. نهایتاً ممكن است تنها همین چند صندوق را باطل كنیم. گزارش‌هایی هم از ناظرین صندوق‌های دیگر(كه حدود 600 صندوق است) به ما رسیده است كه دال بر وجود تخلفاتی است كه در این صندوق‌ها صورت گرفته است. برای مثال در یك شعبه، ظاهراً آقای باهنر دوهزار و خرده‌ای رأی داشته است; ولی تنها دو رأی برای ایشان منظور شده است. ما این صندوق‌های مشتبه را می‌خواهیم بازشماری كنیم و در این بازشماری ممكن است نتیجه ی آرا، جابه‌جا شود و خلاصه اینكه، واقع، معلوم گردد».

وقتی بنده این مطالب را خدمت امام عرض كردم، ایشان فرمودند: «حق شورای نگهبان است كه چنین كند و باید شما این كار را انجام دهید; منتها آنچه من می‌گویم، این است كه كار به شكلی انجام شود كه به روزی كه برای برگزاری مرحله ی دوم انتخابات میان دوره‌ای اعلام شده است، لطمه نخورد».

ما گفتیم: «بسیار خوب». بنا شد صندوق‌ها در اختیار ما قرار گیرد. در این حال مرحوم حاج احمد آقا ابراز كرد كه خوب است یك نفر هم از دفتر امام بر این بازشماری نظارت داشته باشد. من گفتم: «شاید این كار دون شأن دفتر امام باشد; ولی در عین حال اشكالی ندارد».

بنده در همان حال به نوار ضبط صوتی كه در حال ضبط صدای محفل بود، نگاه كردم و دیدم كه نوار در حال اتمام است. این بود كه صحبت‌هایم را كوتاه كردم.

از طرف دفتر، آقای محمدعلی انصاری برای این نظارت انتخاب شد. درنهایت هم صندوق‌ها در اختیار شورای نگهبان قرار نگرفت! تصور بنده این است كه وزارت كشور و آقای انصاری با هم هماهنگی كردند و نگذاشتند كه صندوق‌های شبهه‌دار در اختیار شورای نگهبان قرار گیرد.

در نهایت، حضرت امام را وادار كردند كه نامه‌ای برای شورای نگهبان بنویسند و اعلام كنند كه انتخابات تهران، صحیح برگزار شده است و صحت آن را اعلام كنید!

به نظر ما نمی‌بایست مسئله به این شكل انجام می‌شد و خاتمه می‌یافت. وقتی بنده در حضور امام مطالبم را عرض كردم، كاملاً مشخص بود كه بیان بنده در خصوص تصمیم شورای نگهبان، مؤثر واقع شده است. شاهدش اینكه امام فرمودند كه صندوق‌ها در اختیار شورای نگهبان قرارگیرد. حتی وقتی از محضر حضرت امام خارج شدیم، مرحوم حاج احمد آقا به عمد نزد بنده آمد و به لحاظ اینكه از قدیم در قم با هم آشنا بودیم و رابطه‌ای بین ما وجود داشت، ابراز كرد: «به جده‌ام حضرت زهرا(س) ما به امام نگفته بودیم كه شورای نگهبان می‌خواهد انتخابات تهران را باطل كند. من نمی‌دانم این مطلب از كجا در ذهن امام رفته است».

من گفتم: «حالا از هر جا كه رفته است، دیگر مسئله‌ای نیست. مهم این است كه امام به شورای نگهبان حق دادند كه به وظیفه ی قانونی‌اش عمل كند». غافل از اینكه صندوق‌ها را در اختیار ما نمی‌گذارند. ما حتی برای اینكه صندوق‌ها را تحویل بگیریم، برخی از اعضای حقوقدان شورای نگهبان همچون دكتر افتخار جهرمی‌را كه بیشتر با آقایان وزارت كشور رفاقت داشتند، نزد آنان فرستادیم تا صندوق‌ها را تحویل بگیرند; ولی دست خالی برگشتند.

درنهایت، خدمت حضرت امام گزارش شد كه انتخابات سالم است. در این حال امام به شورای نگهبان نامه‌ای نوشتند و در آن آوردند كه «انتخابات تهران صحیح است و صحت آن را در رسانه‌ها اعلام كنید». این نامه قبل از اینكه به دست ما برسد، از تریبون مجلس خوانده شد. شورای نگهبان نیز با صدور نامه‌ای اعلام كرد كه طبق تأیید حضرت امام، انتخابات تهران صحیح می‌باشد.

این اتفاق، هیچ توجیهی ندارد; جز اینكه نگذاشته‌اند كه حضرت امام در جریان امر قرار گیرند; درنهایت هم ما نتوانستیم بفهمیم كه انتخابات دوره ی سوم مجلس در تهران چگونه برگزار شد. اگر در آرشیو، به مطالب روزنامه‌های آن ایام بنگرید، خواهید دید كه جناب آقای آیت‌الله صافی - شخصیت بزرگوار و دقیق كه دارای اتقان و تقوای مخصوص به خود هستند ـ مطالبی را بیان فرمودند و صحبت‌هایشان از موضعِ بالاتر از هیئت نظارت مركزی و به عنوان دبیر شورای نگهبان ایراد شد. با این وصف از طرف وزارت كشور با پاسخ ردی عجیب و غریب روبه‌رو شدند.

بعد از تشكیل مجلس سوم نیز ما بسیار در مضیقه بودیم و وقتی مجلس مصوبه‌ای داشت، در مقابل نظریات شورای نگهبان، مقاومت می‌كردند و هر روز شورای نگهبان را در مقابل طرح‌های فوریت‌دار و دوفوریتی به مجلس می‌كشاندند.

در این اواخر هم صلاحیت واجدین شرایط برای مجلس خبرگان را به عهده ی فقهای شورای نگهبان گذاشته بودند و برخی از كاندیداهای خبرگان كه در شمار طیف موسوم به چپ بودند، وقتی از طرف شورای نگهبان تأیید نشدند، در مجلس به شورای نگهبان اهانت كردند و حتی به نام برخی از بزرگان اشاره كردند و ما بسیار اذیت شدیم. با آنكه در آن دوره با رفاقت و انصاف برخورد می‌كردیم و انتظار برخورد بد را از طرف مقابل نداشتیم، ولی پاسخ مطلوب دریافت نكردیم. آیت‌الله آقای صافی هم نتوانستند این وضعیت را تحمل كنند و استعفا كردند. البته اگر بنده در جریان استعفای ایشان قرار می‌گرفتم، مانع می‌شدم; ولی وقتی خبردار شدم كه ایشان نامه ی استعفا را به تهران و خدمت امام فرستاده و امام هم پذیرفته بودند. از این رو دیگر نتوانستیم كاری كنیم.

آقای محمدعلی انصاری كه نماینده ی دفتر حضرت امام در مرحله ی بازشماری آرا شدند، از تریبون رادیو، تلویزیون مطالبی را مطرح كرد كه نسبت به شورای نگهبان، توهینِ بسیاری شد و ظاهراً همین امر باعث بود كه آیت‌الله آقای صافی هم از شورای نگهبان استعفا كردند.

در كل حس من این بود كه نمی‌بایست كار به صدور پیام امام منجر می‌شد; منتهای مراتب به لحاظ اینكه آن بزرگوار هرچه بود، علم غیب نمی‌دانستند، این مسائل اجتناب ناپذیر بود. ولی ما از برخی آقایان گله‌مندیم كه مطالب را آن‌گونه كه شایسته بود، خدمت امام منتقل نمی‌كردند. هرچند شاید مصلحت این بود كه چنین شود و در رسانه‌های گروهی عده‌ای به كشور ما و انتخابات برگزارشده در آن طعن نزنند.

وزارت كشور در آن ایام در قضیه ی بازشماری اخلال كرد و فرد گمنامی‌را كه از بچه‌های قم بود، به عنوان فرماندار تهران منصوب نمود كه مدت مأموریتش برای دو ماه ایام برگزاری انتخابات بود. در آن زمان خود وزیر كشور هم موضع‌دار بود. فرماندار مزبور، نمایندگان ما را دستگیر و زندانی كرد و همین امر باعث شد كه انتخابات با سلامت صورت نگیرد.

با این اوصاف، نباید توهمی ‌درخصوص حضرت امام در اذهان به وجود آید كه ایشان بر اساس جانبداری از یك فرد، چنین تصمیمی‌را اتخاذ كردند. همچنان كه بارها تكرار كرده‌ام، ما از ابتدا تا انتها، جز پافشاری بر موضع حق از ایشان چیزی ندیدیم و در این خصوص شبهه‌ای هم نداریم و كسانی را مقصر می‌دانیم كه از انتقال دقیق و صحیح اخبار به آن بزرگوار جلوگیری می‌كردند. اگر ایشان در جریان دقیق مسائل قرار می‌گرفتند، بی شك موضع دیگری اتخاذ می‌كردند. در خصوص تصمیمات حضرت امام مواردی در طول انقلاب و بعد از پیروزی پیش آمد كه جای سؤال بود كه چرا ایشان چنین كردند و گاه برخی افراد عنوان می‌كردند كه می‌بایست به نحو دیگری عمل می‌شد. در كُل خود بنده بر این باور بودم كه تصمیم‌های امام، دست‌كم از حیث مصلحت‌اندیشی بهترین تصمیم بوده است.

یك بار هم حاج آقا احمدی میانجی در مورد مشابهی كه پیش آمده بود، می‌فرمودند:

«
شبیه این ماجرا در حكومت حضرت امیر(ع) نیز پیش آمده است كه گزارش غلطی را خدمت حضرت(ع) می‌گفتند. برای مثال گزارش ناصوابی درخصوص محمدبن ابی بكر به امام داده می‌شد و سبب می‌گردید كه ایشان محمدبن ابی‌بكر را عزل كرده و مالك اشتر را به جای او نصب كنند و در نهایت هم محمدبن ابی‌بكر از دست رفت و هم مالك اشتر و هم مصر به حكومت شایسته ی اسلامی‌نایل نشد. اینها به خاطر اخبار نادرستی بود كه به امام معصوم(ع) دادند. حضرت امام نیز در این جهات از امیرالمؤمنین(ع) قوی‌تر نبودند».

وقتی مطلبی را به امام می‌رساندند، ایشان موضوع را مفروض می‌گرفتند و براساس آن تصمیمی ‌را اتخاذ می‌فرمودند. در كل نیز هدف‌شان خدا و هدایت انقلاب در مسیرِ مورد رضایت خدا بود و شك و شبهه‌ای در این امر وجود ندارد. در طول مدت انقلاب هم ممكن بود مواردی پیش آید و امام تصمیمی‌بگیرند كه به مذاق و مزاج ما سازگار نباشد و برایمان سنگین باشد; ولی شهادت می‌دهیم كه امام آن تصمیمات را جز به نیت جلب رضایت حق و حركت دادن انقلاب در مسیر صحیح اسلامی ‌اخذ نكردند.

با این وصف آن دوره‌ بحمدالله گذشت. در دوره ی چهارم مجلس، تقریباً هیچ مشكلی نداشته‌ایم و كار به خوبی و رفاقت پیش می‌رفت.
 
*
شورای نگهبان و حمایت از دولت

واقعیت این است كه شورای نگهبان هرگز به صورت خطی برخورد نكرده و تسلیم هیچ كس هم نشده است. حتی به خاطر ندارم كه چیزی برخلاف قانون از شورای نگهبان بروز كرده باشد. بنده خودم تا به‌حال، یك رأی مصلحتی نداده‌ام و از محدوده‌ای كه برای یك عضو شورای نگهبان تعیین شده است، فراتر نرفته‌ام. حتی به برخی از آقایان شورا هم گفته‌ام كه خلاف مرز و حد تعیین‌شده حركت كردن، ممكن است خروج از وظیفه و خلاف شرع باشد. به یاد دارم كه حضرت آیت‌الله آقای صافی می‌فرمودند: «پس اگر این‌طور باشد، شما اگر قاضی باشی، لابد ممكن است بعضی از آقایان شورا را تعزیر هم بكنی

وقتی مسئله‌ای به ما ارجاع می‌شد یا به شورای نگهبان مربوط بود و ما بر طبق موازین، احیاناً به سود آقای سیدحسن موسوی انجام می‌دادیم، طیفی كه مقابل آقای میرحسین موسوی بودند، قهراً واكنش نشان می‌دادند كه چرا چنین كردید؟ برخی از افراد این طیف، حتی با من رفاقت داشتند و در عین حال، نیم ساعت و سه ربع صحبت می‌كردند كه در فلان قصه چرا شورای نگهبان، آن‌گونه به سود میرحسین موسوی (نخست‌وزیر) رأی داد تا ایشان بتواند از این امر استفاده كند؟ ما می‌گفتیم: «رأی ما رأی قانونی است. ما ممكن است با آقای موسوی اختلاف سلیقه داشته باشیم، ولی این دلیل نمی‌شود كه در مقام رأی دادن و تصمیم‌گیری، این تفاوت سلیقه را لحاظ كنیم».

امید است خداوند متعال همه‌مان را در طول عمر موفق بدارد تا وظیفه‌ی الهی خویش را شناخته و سر سوزنی از آن منحرف نشویم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/17ساعت 10:38  توسط انصار  | 

موسوي پاسخ به 8 شبهه انتخاباتي ميرحسين

 

 

 

شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸

 

ثانيه نيوز- ميرحسين موسوي در اصلي ترين شكوائيه اش نسبت به نتايج انتخابات شكوهمند 22 خرداد به نكاتي اشاره كرد كه در ذيل به مرور اين شبهات و پاسخ به آنها مي پردازيم.

ميرحسين موسوي در اصلي ترين شكوائيه اش نسبت به نتايج انتخابات شكوهمند 22 خرداد به نكاتي اشاره كرد كه در ذيل به مرور اين شبهات و پاسخ به آنها مي پردازيم:                                                         

1- تعداد واجدين شرايط راي دادن كمتر از ميزاني بوده كه وزارت كشور اعلام كرده است؟
پاسخ : تعداد واجدين شرايط براساس محاسبات آماري برپايه سرشماري عمومي نفوس و مسكن مركز آمار ايران مي باشد. به اين مفهوم كه سرشماري هر 10 سال يكبار در ايران توسط مركز آمار انجام مي گيرد و بر پايه نتايج سرشماري و با برآوردهاي سالانه از جمعيت كل كشور ميزان واجدين شرايط با محاسبات آماري تخمين زده مي شود كه به واقعيت جامعه بسيار نزديك است. قابل ذكر است كه اين روال در تمام انتخابات ملاك عمل بوده و كارشناسان و خبرگان آماري نيز شبهه اي براين امر ندارند.

2- چرا درحالي كه 46ميليون و 200هزار راي دهنده وجود دارد 58ميليون تعرفه راي چاپ شده است؟
پاسخ: چاپ تعرفه هاي راي گيري با نظارت شوراي نگهبان صورت مي گيرد ودر هر انتخابات به علت تسريع در عملكرد اجرايي و توزيع مناسب تعرفه هاي راي گيري در شعب شهري و روستايي سراسر كشور تعدادي تعرفه اضافه چاپ مي شود. اصل همترازي درتعداد تعرفه - يعني چاپ تعرفه ها به تعداد دقيق واجدين شرايط - از آن جهت امكان پذير نيست كه جمعيت در گردش ومسافر قابل تخمين مكاني نيستند.

با چاپ تعرفه به تعداد بيشتر ، ضريب امكان حضور مردم و مشاركت اجتماعي بالاتر خواهد رفت. نكته دوم اينكه موضوع تازگي ندارد و در تمام دوره هاي انتخابات برگزار شده در كشور اين اصل رعايت گرديده است و تعدادي تعرفه اضافي چاپ شده است. نكته سوم اينكه اين كار يكي از امور اجرايي معمول در عرصه انتخابات است و در تمام كشورهايي كه از سيستم راي گيري كاغذي استفاده مي كنند رايج و عرف است .

3- چرا براي برخي از نمايندگان كانديداها براي رفتن پاي صندوق كارت صادر نشده است؟
پاسخ: تنها دليل عدم صدور كارت براي نمايندگان كانديداها براي حضور پاي صندوق هاي راي عدم تكميل مدارك آنها بوده است. برخي كانديداها سعي دارند قصور و كوتاهي خود را به پاي وزارت كشور بگذارند، چرا كه مهلت تحويل مدارك نمايندگان جهت صدور كارت تا 3/88/17 بوده ليكن وزارت كشور حسن نيت به خرج داده و حتي تا روز 3/88/18 نيز مدارك نمايندگان كانديداهاي معترض را به صورت دستي از ستادهاي كانديداهاي معترض پذيرفته است.

قابل ذكر است كه در شهر تهران براي نمايندگان آقاي موسوي به علت نقص مدرك و پايبندي به قانون كارت تنها 300نماينده صادر نشده است كه علت اصلي آن هم نقص مدارك بوده است ولي براي كانديداي پيروز انتخابات 700 كارت به علت نقص مدارك صادر نشده است.

بنابراين تعداد نمايندگان كانديداي معترض بيش از نمايندگان كانديداي پيروز پاي صندوق هاي راي بوده است.

نكته قابل قابل توجه ديگر اين است كه براساس آمار تعداد كارت هاي صادر شده آقاي موسوي در 89 درصد صندوق هاي راي كل كشور نماينده داشته است. اين درحالي است كه احمدي نژاد در 72درصد، كروبي 29/5درصد و رضايي 12درصد صندوق ها نماينده داشته اند.

قابل قبول است كه آقاي موسوي در مورد صندوق هايي كه ناظر نداشته اند داراي شك و شبهه باشد. اين شك كاملا معقول ومنطقي است اما راه حل برطرف شدن آن اين است كه ايشان خواستار بازشماري تعدادي از اين صندوق ها بصورت تصادفي شوند و نتايج آنها را با صندوق هايي در همان منطقه و شهر مقايسه كنند كه در آنجا ناظر داشته اند و ببينند كه آيا چنان تفاوت فاحشي وجود دارد يا خير. قطعا ايشان مي دانند كه براي انكه 10 ميليون راي جابجا شود بطور متوسط 10 هزار صندوق مي بايست كاملا داراي آرا واژگون شده باشد.

شناسايي و پيدا كردن اين 10 هزار صندوق اصلا كار دشواري نيست خصوصا براي جناب آقاي محتشمي رييس كميته صيانت آقاي موسوي كه خود در زمينه تخلف انتخاباتي در مقام وزير كشور داراي سوابق قابل توجه هستند.

براي اينكه درباره آقاي محتشمي بيشتر بدانيد يادآوري مي كنيم كه در انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي جناح حامي دولت مهندي موسوي با سوار شدن بر موج تبليغاتي بر محور دو تايي "اسلام ناب - اسلام آمريكايي " كه بطور كلي توسط حضرت امام ره بيان شده بود جمع كثيري از روحانيون باسابقه انقلاب را به داشتن "اسلام آمريكايي " متهم كردند تا بتوانند فهرست مجمع روحانيون مبارز تازه تاسيس را بجاي فهرست جامعه روحانيت مبارز به مجلس بفرستند.

در اين انتخابات كه آقاي محتشمي - وزير كشور - مجري انتخابات بود گزارش هاي فراواني مبني بر تخلف در صندوق هاي راي وجود داشت. شوراي نگهبان از تاييد انتخابات خودداري كرد و به بازشماري برخي صندوق ها پرداخت كه در موارد زيادي تخلف مجريان محرز شد.

دولت آقاي موسوي با مراجعه به رهبر انقلاب خواستار مداخله ايشان در انتخابات و استفاده از حكم ولايي جهت تاييد انتخابات شد.

با توجه به "شرايط حساس كشور " در نهايت امام راحل ره با صدور حكمي خواستار پايان يافتن بازشماري آرا شده و پرونده رسيدگي قانون شوراي نگهبان به تخلفات انتخاباتي مختومه شد. به دنبال حكم حضرت امام (ره) آيت الله صافي گلپايگاني دبير وقت شوراي نگهبان كه امروز از مراجع تقليد هستند، از مقام خود استعفا داده و به قم مراجعت نمودند. اينكه امروز آقاي موسوي در اعتراض به نتيجه انتخابات به مراجعي چون آيت الله صافي نامه مي نويسد، اما پاسخي نمي شنود شايد چندان بي نكته نباشد.

4- چراي برخي كانديداها پيش از شمارش آرا اعلام پيروزي كردند؟
پاسخ: خوشبختانه چند سالي است نظر سنجي در ايران جا افتاده است و بعد از افتضاح بعضي ها از جمله آقاي عباس عبدي كه اين مقوله را به ابزاري براي جاسوسي تبديل كرده بودند، امروزه كاركردهاي اين موضوع براي مسوولان و عموم مردم آشكار شده است.

نتايج نظر سنجي هاي معتبر و علمي برخي مراكز دولتي و خصوصي تا 24 ساعت قبل از انتخابات حاكمي از اختلاف شديد آراي كانديداي پيروز انتخابات با كانديداي معترض داشت كه هم اكنون نيز اين موضوع به خوبي آشكار گرديد.

علاوه بر نظرسنجي هاي موسسات داخلي چندين موسسه خارجي از جمله نتايج انتخابات را پيش بيني كرده بودند و در روزنامه واشنگتن پست نيز اين نتايج را منتشر نمودند.

ذكر اين نكته ضروري است كه اعلام پيروزي در انتخابات به عنوان يك ترفند جنگ رواني از سوي آقاي موسوي و به سفارش بعضي اطرافيانش در روز انتخابات به كار گرفته شد تا جايي كه آقاي موسوي ساعت 10 صبح از پيروزي خود به صورت قاطع خبر داد.

علاوه بر اين سايت هاي قلم نيوز، كلمه و ياري ساعت 20:30 از پيروزي قاطع ايشان خبر دادند و كار به جايي رسيد كه آقاي خاتمي ساعت 21 شب پيروزي آقاي موسوي را از طريق همين سايت ها به وي تبريك گفت.

ضمنا آقاي موسوي فراموش نكرده اند كه ساعت 23 شب تاريخ 3/88/22 در جمع خبرنگاران چه گفتند. وي گفته بود كه اگر تقلب نشود پيروز انتخابات است و در همان ساعت تقلب گسترده در انتخابات را پيشگويي كرده بود همان گونه كه خانم "عفت مرعشي " همسر آقاي هاشمي رفسنجاني اين موضوع را هنگام انداختن راي خود در صندوق اعلام كرده بود.

5- چرا وزارت كشور تجميع را به صورت رايانه اي انجام داد و نتايج را به صورت آنلاين اعلام مي نمود؟
پاسخ: براي اولين بار در تاريخ انتخابات ايران و با توجه به پيشرفت علم روز تجميع نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم رايانه اي انجام شد.

به اين مفهوم كه شعب راي گيري نتايج خود را براساس فرم شماره 22 به صورت آنلاين براي ستاد انتخابات كشور ارسال نموده و در ستاد نيز اين نتايج به صورت آنلاين روي سايت ستاد قرار مي گرفت.

نتايج بر اساس آراي شعب سراسر كشور و به صورت تجميع شده در خروجي قرار مي گرفت و ساعت 30 دقيقه بامداد 3/88/23 رييس ستاد انتخابات كشور از تجميع 5 ميليون راي خبر داد ضمن اينكه نتايج رايانه اي با نتايج حاصل از فرم 22 / فرم شعبه ها / تطبيق داده مي شد و سپس بر روي سايت قرار مي گرفت. سوالي كه از كانديداي معرتض مي كنيم اين است كه جرا نمايندگان شما ساعت 2 و 30 دقيقه بامداد 3/88/23 با شنيده نتايج حاصل از تجميع كه خبر از شكست قاطع شما داشت، محل ستاد را با عصبانيت ترك كردند و شبهه عدم اعتماد به تجميع رايانه اي را مطرح كردند؟

6- چرا در برخي شعبه ها تعرفه راي كم آمده است؟
پاسخ : مشاركت بي سابقه 85 درصدي مردم در سراسر كشور بي سابقه بود و برنامه ريزي براي توزيع تعداد تعرفه ها با ديگر دوره ها كاملا متفاوت بود. شعبه ها موظف بودند كه كمبود تعرفه خود را با در دست گرفتن آخرين دسته صد برگي تعرفه راي به مسوولان ذيربط اعلام نمايند تا اين كمبود جبران گردد. با توجه به تمهيدات صورت گرفته توسط ستاد انتخابات كشور هيچ شعبه اي به خاطر تمام شدن تعرفه راي گيري را متوقف نكرده است و در اسرع وقت ممكن تعرفه مورد نياز شعبه ها در اختيار آنها قرار گرفته است و شوراي نگهبان نيز ناظر بر اين موضوع بوده است.

7- چرا از ساعت 9 تا 14 روز 23 خرداد وزارت كشور آمار جديدي ارائه نكرد؟
پاسخ: تجميع نتايج انتخابات براساس 2 فرم صورت مي گيرد فرم شماره 22 كه مخصوص شعب اخذ راي مي باشد و فرم شماره 28 كه مخصوص فرمانداري ها و تجميع آمار شهرستان ها مي باشد تا ساعت 9 بامداد روز 3/88/23 تجميع به صورت آنلاين و براساس فرم شماره 22 صورت گرفت. از ساعت 9 تا 13 روند اعلام نتايج براساس فرم 22 متوقف گرديد چرا كه نتايج شهرستان ها ي مختلف در قالب فرم 28 به ستاد انتخابات كشور ارسال گرديده بود و تجميع نتايج به جاي شعبه به شعبه به صورت شهرستان به شهرستان صورت گرفت تا هم دقت كار بيشتر شود هم سرعت تجميع و در نتيجه جمع بندي نهايي زودتر صورت گيرد.

در همين حين طرفداران آقاي رضايي مي گويند چطور شده است كه در ساعت 9:47 دقيقه و با شماره 30506422 راي آراي وي 633048 بوده و در ساعت 13:53 دقيقه و با شمارش 34377493 راي تعداد آراي ايشان 587913 راي بوده است.

پاسخ اين شبهه نيز با تشريح روش تجميع داده مي شود. تا ساعت 9 تجميع براساس فرم 22 صورت گرفته و در ساعت 13 آمار بر اساس فرم شماره 28 بوده است كه نتيجه ساعت 13 بر اساس فرم هاي شهرستان ها بوده است كه ممكن است نتايج برخي صندوق ها در تجميع شهرستانها محاسبه نگرديده باشد .

در نهايت آراي آقاي رضايي 681851 راي بوده است اگر تعداد آراي نهايي آقاي رضايي كمتر از ساعت 9 بود اين شبهه وارد بود ليكن الان فقط ملاك شمارش تغيير يافته است و شبهه اي درباره اين موضوع مطرح نمي باشد.

8 - چرا در انتخابات "تقلب گسترده " شده است؟
واژه تقلب گسترده را آقاي موسوي در نامه 7 بخشي خود به شوراي نگهبان بكار برد در حالي كه هيچگونه استدلالي براي اين موضوع مطرح نكرد.

در باره اين موضوع تنها به 2 جمله از آقاي موسوي و آقاي تاج زاده / از عوامل هدايت اغتشاشات كنوني و اغتشاشات سال 78 و رييس ستاد انتخابات كشور در دوره اصلاحات / اشاره مي كنيم.

مگر نه اينكه آقاي موسوي پس از انتخابات سال 65 گفته بود جابجايي راي ها و تقلب در انتخابات توسط دولت با حضور شوراي نگهبان امكان پذير نيست. پس امروز چه چيزي تغيير كرده است.

پس از انتخابات مجلس ششم زماني كه بحث تقلب در انتخابات مطرح شد، تاج زاده رييس وقت ستاد انتخابات كشور گفته بود "همه حرف من اين است كه بايد به راي مردم احترام گذاشت و اين بزرگترين خيانت است كه چون دوستان من به مجلس نرفته اند اصل انتخابات را مخدوش اعلام كنم و راي مردم را به هيچ بگيرم ".

وي همچنين تاكيد كرد خدشه دار بودن انتخابات تهران و تقلب انتخاباتي در آن هرگز پذيرفتني نيست زيرا جفا به همه مردم است.

تاج زاده كه امروز دم از تخلف در انتخابات توسط ستاد انتخابات كشور مي زند، پس از انتخابات مجلس ششم در مصاحبه خود در مشهد در باره امكان تقلب توسط ستاد انتخابات كشور گفته بود به بررسي اهم وظايف ستاد انتخابات كشور به نحو مختصر مي پردازد تا معلوم شود كه ستاد مذكور از لحاظ اجرايي اصولا در امر انتخابات دخالت ندارد تا بتواند مرتكب تخلف يا جرم گردد .

ستاد انتخابات كشور كه با دستور وزير كشور آغاز به كار مي كند، نهادي است فاقد شخصيت حقوقي مستقل و تنها به طور موردي به عنوان يك ستاد به منظور هماهنگي و پشتيباني ستادهاي انتخابات استان ها و مراكز حوزه هاي انتخابيه فعاليت مي كند و به هيچ ترتيبي واجد مسئوليت اجرايي يا نظارتي نيست. اصلاح طلبان به مردم گفتند كه اگر مشاركت در انتخابات بالاي 70 درصد باشد امكان هرگونه تقلب در آن سلب مي شود، چه شده است كه امروز آنها حرف سابق خود را پس گرفته اند؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 11:14  توسط انصار  | 


نقطه كانونى آشوب‌ها كجاست؟

 

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸

 

 

در شرايطي كه وزارت كشور از عدم صدور مجوز و غيرقانوني بودن راهپيمايي عصر گذشته حاميان ميرحسين موسوي خبرداده بود و درحالي كه انتظار مي‌رفت وي به مديريت صحنه خودساخته خويش بپردازد، اما او با ادامه مشي خود شكل ديگري از بي‌توجهي به قانون رابه نمايش گذاشت.

به گزارش ثانیه‏نیوز جوان نوشت؛ گرچه روز گذشته ميرحسين موسوي به همراه مهدي كروبي طي بيانيه‌اي از لغو راهپيمايي ساعت 16 خود خبردادند، اما انتشار اين بيانيه در ساعت 14:37 شكي باقي نگذاشت كه موسوي براي اين راهپيمايي حساب ويژه‌اي باز كرده است. همچنان كه وي تنها در بيانيه خود به حفظ آرامش مردم تأكيد‌ كرده و هيچ اشاره‌اي به عدم حضور مردم در خيابان‌ها نكرد. اما در اين ميان آنچه جالب توجه است، دعوت شبكه‌هاي خارجي همچون بي بي سي فارسي و صداي آمريكا براي حضور در اين راهپيمايي بود، بويژه آنكه اين شبكه‌ها حضور در خيابان‌ها را "نمايش قدرت " عنوان كرده بودند.

شكل گيري اتفاقات اخير در سطح خيابان‌ها بي‌شك نتيجه "مطلق انگاري " ستاد كانديداي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري است كه قاعده رقابت سياسي را برمبناي رويكرد "باخت - باخت " قرارداده است. شايد مبناي اين رويكرد را بتوان در جلسه‌اي يافت كه خطاب به ميرحسين تأكيد‌ شده بود؛ "عقب‌نشيني و پذيرفتن شكست در انتخابات به معناي شكست اصلاحات خواهد بود ".

اين تنها خطاب به ميرحسين نبود، اين جلسه پشت پرده ديگري نيز داشت. خطاب كنندگان ميرحسين در جلسه ديگري بدون حضور وي از چگونگي مديريت وي گفته بودند. جان كلام آنان اين بود "بايد شرايط را براي ميرحسين حيثيتي كرد تا او در صحنه بماند و شرايط امتيازگيري را بتوانيم دنبال كنيم. اگر قرار است سرانجام نتيجه را بپذيريم بايد با هياهو به اين نقطه برسيم. ما باز هم انتخابات داريم بايد مردم بدانند كه ما مرد عمليم."!

ميرحسين موسوي قطعا راز اين جلسه از او پنهان شده را نمي‌داند، چه اينكه او با بي‌اطلاعي وارد بازي خطرناكي شده كه نتيجه آن بيش از هركسي مطلوب اصلاح طلبان تندرو است. نخست‌وزير دهه 60 كه اينك در آرزوي به قامت كردن رداي رئيس‌جمهوري بي‌تاب شده است اينك چنان عنان كار از کف داده كه حتي كوچك‌ترين توصيه‌ها را نيز از مشاوران افراط‌پيشه خود بدون تأني به گوش جان مي‌سپارد. نامه به شوراي نگهبان براي ابطال انتخابات و تجديد آن بي‌ترديد يكي از مشاوره‌ها به وي در چارچوب عمليات رواني است.

نامه‌اي كه در محتواي آن به تنها چيزي كه اشاره نشده تخلف در فرآيند انتخابات است. موسوي گرچه در نامه خود از تخلفات گفته است اما بيان اين تخلفات شك‌ها را نسبت به بي‌اطلاعي او نسبت به قوانين بيش از پيش تقويت مي‌كند.

وي در حالي در نامه خود به موضوع ايراد اتهام از سوي احمدي‌نژاد به شخصيت‌هايي همچون هاشمي رفسنجاني و ناطق نوري اشاره مي‌كند كه در ادامه نامه خود هيچ توضيحي درباره ارتباط اين مساله با فرآيند انتخابات ارائه نمي‌دهد. اين در حالي است كه خود وي بيش از اينها احمدي‌نژاد را دروغگو، ديكتاتور، عوام فريب و... خطاب كرد. به فرض اصل گرفتن اين بخش از نامه موسوي به‌طور حتم مي‌توان همين آراي به دست آمده توسط وي را نيز كسرهاي قانوني كرد.

وي همچنين در بخش ديگري از نامه خود بيان برخي مسائل توسط احمدي‌نژاد را خلاف امنيت ملي عنوان كرده است، درحالي كه مرجع بررسي اين امر وي نبوده و در بيان اين مسأله نيز درحوزه اختيارات او نيست. گرچه مي‌توان جعل برخي از آمارها توسط مهندس موسوي در مناظره‌ها را يك عمل مجرمانه دانست. كانديداي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري گرچه در بخش‌هاي ديگر نامه خود به موضوع عدم ارائه كارت براي حضور در شعب راي اشاره نموده است اما ملاك صحت انتخابات، ناظرين شوراي نگهبان مي‌باشند. مضاف براينكه در بيان عدم حضور ناظرين وي در شعب، ترديدهاي جدي وجوددارد، ترديدهايي كه مي‌توان در بيان ادعاي وي مبني بر كمبود تعرفه‌ها نيز به آن اشاره داشت.

مسأله‌اي كه در دوره‌هاي گذشته نيز به وقوع پيوسته است. گرچه اين معضل نيز با تمديد انتخابات تا ساعت 22 و نيز اخذ راي از كساني كه در حوزه‌ها حضورداشتند جبران گرديده بود. اما يكي از ‌مهم‌تر‌ين ادعاهاي مهندس موسوي در بيانيه خود به شوراي نگهبان اعلام خبر پيروزي دكتر احمدي‌نژاد توسط برخي از خبرگزاري‌ها بوده است.

دراين زمينه بايد به دروغ گويي رسانه‌هاي ميرحسين موسوي اشاره داشت كه چگونه آنان از ساعت 10 صبح از پيروزي موسوي خبرداده و در ساعت 13 نيز به نقل از فرشاد مومني مدعي كسب 30 ميليون راي توسط مهندس موسوي شدند. گرچه بايد به اخبار ساعت 14روزجمعه آنها نيز اشاره داشت كه به نقل از رئيس كميته اطلاع رساني ستاد ميرحسين موسوي از برگزاري جشن پيروزي در شنبه خبرداده شده بود. حال اگر خبرگزاري‌هاي مورد اشاره مهندس موسوي در ساعت 20 روز رأي‌گيري از پيشتازي محمود احمدي‌نژاد در انتخابات خبرداده‌اند اقدام غيرقانوني است يا جعل پيروزي تنها يكي دو ساعت پس از آغاز انتخابات؟!

ادعاهاي ميرحسين موسوي اما تنها به اين موارد خلاصه نشد. وي بارديگر بسيج و سپاه را به دخالت در سياست متهم كرد. در حالي كه شواهد كاملاً مستند وجود دارد كه چگونه اعضاي ستاد وي با حضور در برخي از حوزه‌هاي بسيج پيشنهاد 20 ميليوني علي الحساب براي فعاليت در ستاد وي داده بودند. اتهام دخالت به سپاه و بسيج در حالي صورت مي‌گيرد كه اولاً هيچ گونه شواهدي در اين زمينه از سوي ستاد ايشان ارائه نشده و ثانياً سپاه پيش از اين تأكيد‌ كرده بود اتهام دخالت اين نهاد در انتخابات غير قابل اغماض خواهد بود.

ميرحسين موسوي اين روزها در محاصره افكار خطرناكي است كه بازي خطرناك‌تري را براي وي نويد مي‌دهد. شايد ميرحسين مي‌خواهد با يك بازي خطرناك بار ديگراز صحنه سياست غايب شود. شايد.

 

 

 

 

 

 

بازخواني فرمايشات حضرت امام خميني (ره)
غلط مي‌كني قانون را قبول نداري قانون تو را قبول ندارد

 

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸

 

 

مي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادند به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادند به قانون اساسي.

به گزارش ثانیه‏نیوز، گزيده‌اي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان به شرح ذيل است:

* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابان‌ها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند،‌ اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفته‌ام قدم به قدم پيش مي‌رود،‌ اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل مي‌شود انسان،‌اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل مي‌كند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه مي‌خواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمده‌اند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را مي‌كنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اين‌ها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،ديگر دعوايي پيش نمي‌آيد؛ هياهو پيش نمي‌آيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،‌وظيفه‌اشان را قانون معين كرده‌. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،‌لكن خودشان ملتفت نيستند.

(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

 

 

 

 

 

 

جزییات بیشتر از ملاقات پنهانی خاتمی

 

يكشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۸

 

سيدمحمد خاتمي پیش از انتخابات در سفر به مصر با یک هیات آمریکایی ملاقات کرد.

به گزارش ثانیه‏نیوز، سيدمحمد خاتمي پیش از انتخابات در سفر به مصر با یک هیات آمریکایی که وابسته به یکی از نهادهای امنیتی ایالات متحده است دیدار کرد ملاقات کرد.

خاتمي در این دیدار، گزارشی از وضعیت انتخابات، نظرسنجي‌ها، ستادهای اصلاح‏طلبان، روحیات ميرحسين موسوي و دیدگاه‏های وی، چگونگی بهره‏مندی از تبلیغات(رنگ سبز، شبکه‏ای، هرمی و..) ارایه کرد.

وی همچنین وضعیت رای‏آوری ميرحسين موسوي را بسیار شکننده دانست و پیشنهادهای اصلاح‏طلبان را در این مورد بیان داشت.
این هیات آمریکایی که که تعدادی از اعضای بنیاد کارنگی و دموکراسی برای همه در آن حضور داشتند درباره تحرکات انتخابات راهکارهای دقیقی را مطرح کرده بودند.

اعضای هیات آمریکایی بر تداوم استفاده از رنگ‏ها، شورش‏های مدنی، استفاده وسیع از شبکه مخابراتی رسمی و پنهان، استفاده از شبکه هرمی و... پیشنهادهای کاربردی را مطرح ساخته بودند.

جبهه دوم خرداد سفر خاتمی به مصر و ملاقات وی  را تاکنون پنهان کرده و براي فريب افكار عمومي اعلام كرده‌اند خاتمي فقط به تونس سفر كرده بود.

 

 

 

 


دستگیری و آزادی تعدادی دیگر از اعضای کانون فتنه/ آزادی بهزاد نبوی

 

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

 

تعدادی دیگر از سران آشوب‏طلب جبهه اصلاحات دستگیر ولی با فشار به دستگاههای امنیتی همه «ها به جز سه نفر آزاد شدند.

به گزارش ثانیه نیوز، رضا عليجاني، هدي صابر، اكبر عطري، محسن  صفايي فراهاني ، حسین كاشفي، تقي رحماني، رضا عليجاني و محمد عطريانفر تعدادی دیگر از سران جبهه آشوب ‏طلب که دستگیر شده و آزاد شدند.

ثانیه نیوز پیش از این خبر داده بود: بهزاد نبوي، مصطفي تاج زاده(متهم رديف اول شورش 18 تير 87)، محسن ميردامادي، زهرا مجردی (همسر میردامادی)، سعيد شريعتي، محمد رضا خاتمي، محسن امين زاده(رييس ستاد اصلاح‏طلبان حامي موسوي) عبدالله رمضان زاده، احمد زيد آبادي و زهره آغاجري دستگیر شده اند.

شب گذشته با فشار برخی افراد ذی نفوذ، به جز مصطفي تاج زاده و عبدالله رمضان زاده ، و احمد زیدآبادی مابقی آنها از جمله بهزاد نبوي از اعضای کانون فتنه آزاد شدند.  

 

 

 

 

 

نقد و بررسي نامه هاشمي به رهبر معظم انقلاب
دودي كه در نامه به آن اشاره شده، كدام است؟

 

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸

 

ثانیه نیوز- يدالله جواني- با توجه به اهميت موضوع نامه هاشمي به رهبر معظم انقلاب و بي سابقه بودن اين نوع مكاتبه در اين سطح و همچنين با توجه به محتوا و ادبيات نامه كه مورد اعتراض جدي برخي از علما و گروه هاي سياسي نيز قرار گرفت، نقد و بررسي آن ضروري به نظر مي رسد.

ارسال نامه سرگشاده هاشمي رفسنجاني به رهبر معظم انقلاب اسلامي در هفته گذشته در اعتراض به مسائل مطرح شده در مناظره احمدي نژاد و ميرحسين موسوي در تاريخ (13/3/88) در خصوص خاندان هاشمي، بازتاب گسترده اي در رسانه هاي داخلي و خارجي پيدا كرد. با توجه به اهميت موضوع و بي سابقه بودن مكاتبه با رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين سطح و همچنين با توجه به محتوا و ادبيات نامه كه مورد اعتراض جدي برخي از علما و گروه هاي سياسي نيز قرار گرفت، نقد و بررسي آن ضروري به نظر مي رسد. در اين راستا چند نكته قابل تأمل است كه به اجمال به آن اشاره مي گردد و تفصيل آن را به آينده موكول مي نماييم.

1- اشكال اصلي به اين نامه و با اين محتوا، به سرگشاده بودن آن بر مي گردد. خشنودي دشمنان قسم خورده در قبال نگارش اين نامه و چگونگي بازتاب آن در رسانه هاي غربي، به خوبي نشان مي دهد كه ارسال سرگشاده اين نامه تا چه اندازه با مصالح انقلاب اسلامي فاصله دارد. عمده كساني كه در داخل كشور نسبت به اين نامه واكنش منفي نشان داده اند بر اين موضوع تأكيد دارند كه چرا آقاي هاشمي گلايه هاي خود نسبت به مسائل سياسي كشور را به صورت نامه سرگشاده به رهبر معظم اسلامي منعكس كرده است.

2- آقاي هاشمي اين نامه را برخلاف عرف مكاتبات كه معمولاً با عرض سلام و ادب و احترام آغاز مي گردد، بدون رعايت اين نكته، با اظهار تأسف آغاز كرده كه زيبنده و شايسته نبود.

3-در بخشي از اين نامه آمده است: «نكته قابل توجه در اين تهمت ها اين است كه غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبري امام راحل و جنابعالي كه هادي دولت ها بوده ايد و با اظهارات صريح، مديريت ها را مورد تأييد قرار داده ايد، نشانه گرفته است.» مبنا و قاعده مورد اشاره آقاي هاشمي درست است و نبايد كسي نسبت به گذشته مسائل را طولي نقد نمايد كه نتيجه آن به صورت مستقيم يا غيرمستقيم زير سوال رفتن جايگاه ولايت، امام راحل و رهبري انقلاب باشد. ايشان استناد مي كنند به اينكه دولت ها و مديريت ها درگذشته مورد تأييد امام و رهبري بوده و اگر اين مديريت ها نقد شوند و زير سوال روند در واقع به صورت غيرمستقيم جايگاه ولايت زير سوال رفته است و بايد از آن پرهيز شود و جلوي آن گرفته شود. اگر اينگونه نتيجه گيري از آن قاعده كلي درست باشد، آيا رهبر معظم انقلاب اسلامي طي چهار سال گذشته، از دولت نهم حمايت صريح و قاطع نداشته اند؟ اگر داشته اند كه اين چنين بوده و حتي معظم له با صراحت فرمودند از اين دولت حمايت خاص مي كنم، بنابراين مخالفت هاي گسترده با اين دولت چگونه قابل توجيه است؟ نوع برخورد با اين دولت به رغم حمايت هاي رهبري از آن، به گونه اي بود كه طي ساليان اخير اين سوال در اذهان عمومي شكل گرفته بود و مكرر بروز و ظهور پيدا مي كرد و مردم مي پرسيدند كه چرا با وجود حمايت هاي رهبر معظم انقلاب اسلامي از دولت، افرادي كه ادعاي پيروي از ولايت و رهبري دارند، نه تنها حمايت نمي كنند، بلكه با دولت مخالفت هم مي كنند؟ دامنه مخالفت هاي آقاي هاشمي با اين دولت به گونه اي بوده و هست كه معتقدند بايد به هر شكل ممكن جلوي تكرار آن را گرفت. اين نكته اي است كه در اين نامه به آن تصريح شده و آمده است: «بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمي دانم و خود جنابعالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم مي دانيد.»

4- آقاي هاشمي در اين نامه مي نويسد: «اينجانب براي پرهيز از آلوده شدن فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عكس العمل فوري كه مورد انتظار ملت است، خودداري كردم.» انتشار اين نامه به صورت سرگشاده و آن هم در شرايط حساس و سه روز مانده به انتخابات با ادعاي مذكور چگونه قابل جمع است. اگر اين نامه به صورت محرمانه يا پس از انتخابات منتشر مي گشت، چنين ادعايي درست بود، ولي بسياري از صاحب نظران بر اين باور هستند كه اين نامه با هدف بر هم زدن فضاي انتخابات و دگرگون كردن شرايط در آستانه انتخابات منتشر شده است. آقاي هاشمي به صورت غيرمستقيم به تحريكات اجتماعي پرداخته و شورش هاي خياباني را عليه نظام اسلامي در اين فضا امري طبيعي ارزيابي مي كند. ايشان در بخشي از اين نامه آورده اند: «با اين همه، بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بي شك بخشي از مردم و احزاب و جريان ها اين وضع را بيش از اين برنمي تابند و آتشفشان هايي كه از درون سينه هاي سوزان تغذيه مي شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونه هاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدان ها، خيابان ها و دانشگاه ها مشاهده مي كنيم.» آقاي هاشمي با صراحت از رهبري مي خواهد سكوت را شكسته و جلوي بروز اين آشوب ها و تنش ها را بگيرند. ايشان تصريح دارند كه با توجه به مسائل به وجود آمده در فضاي سياسي كشور، رهبر معظم انقلاب، مصلحت را در سكوت ديده اند و در همين راستا آورده اند: «... و رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان ديدند و بي شك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است.» در ادامه اين نامه، آقاي هاشمي از مقام معظم رهبري درخواست شكست سكوت و مداخله داشته تا جلوي فتنه ها گرفته شود و در همين راستا آورده است: «از جنابعالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنه هاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هر گونه صلاح مي دانيد اقدام موثري بنماييد و مانع شعله ورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شوند.»

5- يكي از نكات برجسته اين نامه پيش بيني پيدايي فتنه هاي خطرناك، اعتراضات مردمي و شورش هاي اجتماعي است. طرح اين مسئله در حالي انجام مي شود كه نظام اسلامي مقتدر است و مي تواند با برگزاري انتخابات پرشور و بانشاط، به همه اين مسائل سياسي با مشخص شدن قضاوت عمومي و رأي مردم پايان دهد. مگر حضرت امام (ره) نفرمودند: «ميزان رأي ملت است.» دراين انتخابات همه جريان هاي سياسي، احزاب و گروه هاي سياسي هر چه در توان داشتند به كار گرفته تا نظر مردم را به خود جلب كنند. چرا در آستانه انتخابات به آرامش كمك نكنيم و منتظر رأي مردم باشيم. خوب اكنون رأي مردم و قضاوت عمومي آشكار شده است. آيا به آن احترام مي گذاريم و به آن پايبند خواهيم بود؟ اما اين دودي كه در نامه به آن اشاره شده، كدام است؟ اين آتشفشان هايي كه از درون سينه هاي سوزان تغذيه مي شوند و ايشان نمونه هاي آن را در اجتماعات خياباني و ميادين و دانشگاه ها مشاهده مي كنند، كدام است؟ آيا منظور شعارهايي از قبيل «توپ، تانك، بسيجي ديگر اثر ندارد»، مي باشد؟ اين شعار كه بارها در دوره اصلاح طلبان در اجتماعات آن چناني تكرار شد! آيا منظور شعارهايي از اين قبيل است: «اگر تقلب بشه، قيامت به پا مي شه» به نظر مي رسد برجسته ترين شعاري كه مي تواند مورد استناد براي يك نوع حركت اغتشاشي به دنبال انتخابات باشد، همين شعار است كه در برخي از تجمعات مورد نظر در اين نامه سر داده شده است. اما به راستي موضوع تقلب در انتخابات و ضرورت صيانت از آراي مردم و ايجاد شبهه نسبت به سلامت در انتخابات از سوي چه كساني در كشور از سال گذشته مطرح گرديد. چه كساني آن چنان به طرح اين موضوع و تكرار آن پرداختند كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در همين راستا، با اشاره به سلامت انتخابات طي سي سال گذشته، فرمودند، چرا برخي از دوستان بي انصاف سلامت انتخابات را زيرسوال مي برند و با ناسپاسي حرف هاي دروغ دشمن را تكرار مي كنند! به راستي علت چيست كه از مدت ها قبل عده اي مي گفتند اگر مردم در انتخابات شركت كنند حتماً ما رأي مي آوريم و جناح ما پيروز مي شود. به راستي چرا برخي از جريان ها و احزاب سياسي و برخي از چهره هاي برجسته سياسي، مرتب اين مطلب را تكرار مي كردند كه اگر انتخابات سالم باشد و در آن تقلب نشود حتماً ما رأي مي آوريم. آيا همين حرف ها و تكرار آن و پرداختن آن در مطبوعات، سايت ها و تهيه خوراك براي رسانه هاي دشمنان خارجي، شبكه هاي ماهواره اي ضد انقلاب، به مرور چنين ذهنيتي را براي هواداران افراطي يك جريان سياسي شكل نداد كه قرار است در انتخابات تقلب صورت گيرد و بر همين اساس اين شعارها سر داده شد و متأسفانه مورد استناد آقاي هاشمي در اين نامه قرار گرفت. اين صحبت ها و نوع نگاه كار را به آنجا مي رساند كه همسر آقاي هاشمي در زمان رأي دادن با نشان دادن برگه رأي خود به مردم و خبرنگاران كه به نام ميرحسين نوشته شده، مي گويد: «اگر تقلب نشود، موسوي رئيس جمهور است ولي خدانكند تقلب كنند كه اگر اينگونه شود مردم به خيابان ها مي آيند و اعتراض مي كنند.» واقعاً چرا اينگونه شده است كه يك نفر در اين نظام به اين باور مي رسد كه چون رأي او فلان فرد است، پس حتماً رأي مردم هم همين است و اگر غير از اين اعلام شود، حتماً تقلب شده و بايد مردم به خيابان ها بريزند و اعتراض كنند، آيا اين همان جرقه زدن ها بر آتشفشان كذايي نيست؟ آن آتشفشان متعلق به كدام قشر جامعه است؟ كاخ نشينان يا كوخ نشينان؟ انسان هاي اهل جبهه و جنگ و مسجد و محراب و عبادت يا انسان هاي مرفه و بي درد؟ نگاه اجمالي به چهره ها و قيافه هاي اين افراد نشان مي دهد كه اين جماعت كه متأسفانه برخي به آنها دل بسته اند به كدام قشر جامعه تعلق دارند كه از آنان به عنوان ملت ياد مي كنند. كافي است كه فقط فيلم مراسم دوم خرداد سال جاري در حمايت از يك كانديداي خاص در سالن 12 هزار نفري ورزشگاه آزادي را ملاحظه كنيم، آنگاه جواب سوالات يادشده را به روشني خواهيم يافت.

* و اما راه حل مشكل چيست؟

از آنچه در فضاي سياسي كشور در سال هاي اخير و به ويژه در آستانه انتخابات دهم به وجود آمد هيچ كس نبايد خشنود باشد. خشنودي آن بود كه همه نيروهاي انقلاب با هم متحد و منسجم پشت سر ولايت براي پيشبرد آرمان هاي انقلاب و تحقق اهداف آن تلاش كنند. به هر حال مسائلي كه طي سال هاي گذشته رخ داد، كار را به اينجا رسانيده است. آنچه در مناظره مطرح شد، موضوعي است كه در سال هاي گذشته ميان بسياري از مردم مطرح بود و شايد يكي از دلايل رأي بالاي مردم به آقاي احمدي نژاد در اين انتخابات، به همين نگاه مشترك برگردد.

البته ريزش نيروهاي انقلاب بسيار تلخ است و نگران كننده هم مي باشد. چه كسي از ماجراي منتظري خشنود شد. به هر حال اين يك ريزش بزرگ بود. اما نه منتظري مساوي با روحانيت و انقلاب است و نه هيچ كس ديگر مي تواند چنين ادعايي را داشته باشد. امام بزرگوار و راحل هم با آن همه عظمت و نقش محوري كه در شكل دهي، پيروزي و حفظ اين انقلاب بزرگ الهي داشتند، هرگز چنين ادعايي را نكردند و ديگران را نيز از داشتن چنين نگاهي پرهيز مي دادند. در اين فضاي نامناسب به هر حال اتهاماتي مطرح شده و افرادي زير سوال رفته اند. از طرفي كساني كه مورد اتهام واقع شده اند، طرف مقابل خود را با بني صدر، منافقين و افراد لاابالي مقايسه مي كنند. از طرفي همسر آقاي هاشمي از دوستان احمدي نژاد با عنوان خوارج ياد مي كند!

حقيقت چيست؟ حقيقت را چگونه مي توان كشف كرد؟

به نظر مي رسد آنچه آقاي هاشمي به عنوان يك تجربه مثبت و ارزشمند در تاريخ انقلاب و دوران فتنه انگيزي جريان بني صدر مورد اشاره قرار دادند، مي تواند راهكار مناسبي براي حل مشكل امروز باشد. ايشان در فرازي از نامه خود به رهبر معظم انقلاب اسلامي مي آورد: «بعد از جريان شوم 14 اسفند ماه 1359 با ارشاد امام و بنيانگذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جنابعالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و به خصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سم پاشي ها، اقدامات موثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقت ياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار كردند. نتايج آن آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنه گران و در نهايت كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضدانقلاب طراحي كرده بودند.» به نظر مي رسد در شرايط كنوني تشكيل چنين گروه حقيقت يابي از سوي مراجع ذي صلاح و بررسي موارد اتهامي، اطلاع رساني شفاف به مردم مي تواند مشكل را حل نمايد و سرعت كشور و انقلاب را در مسير آرمان هاي انقلاب اسلامي تسريع بخشد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/26ساعت 17:12  توسط انصار  | 

بیانات مهم آیت الله گرامی در پاسخ به اظهارات موهن امام جمعه مکه

 

اشاره: چندی پیش «صالح آل طالب» امام جمعه مسجدالحرام، در ضمن یکی از خطبه هایش با نشر اکاذیب و ایراد تهمت، شیعیان را مورد اهانت قرار داد. سخنان وی آنقدر بی پایه و زننده بود که خودش مجبور به کوتاه کردن سخن و پایان دادن غیرمنتظره خطبه گردید.

آنچه در پی می آید گفتاری از «آیت الله محمد علی گرامی» استاد عالی حوزه علمیه قم است که در گفتگو با خبرگزاری ابنا و در واکنش به اظهارات وی بیان نموده است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین

همانطور که استحضار دارید بین 2 تا 3 هفته پیش امام جمعه مکه در حین ایراد خطبه های نماز جمعه، در خطبه اول مفصلاً درود بر پیغمبر (ص)  و اهل بیت (ع) فرستاده - که البته در اولین جمله اش اهل بیت (ع) را ندارد و وقتی نام پیغمبر (ص)  را می برد همان صلی الله علیه و سلم را می خواند و آله را نمی گوید - اما دنبالش دارد که ذریه پیغمبر (ص)  اشرف ذریه ها است. آنگاه روایاتی را در حمایت و بزرگداشت اهل بیت (ع) و حتی در باره مولا علی (ع) و حضرت زهرا (س) نقل می کند و آنگاه مفصلا به ایرانیها و به اصطلاح فارسی ها حمله می کند که اینها با نام اهل بیت (ع) دارند تجارت می کنند و با عنوان علاقه به اهل بیت (ع) به صحابه وغیره توهین می کنند که خود اهل بیت (ع) از اینها بیزارند. بعد هم وقتی می خواهد اهل بیت را توضیح بدهد می گوید: اینقدر ما در مکه و در حجاز اهل بیت داریم و مرادش از اهل بیت سادات هستند. اینها خلاصه کلام او است. من احساس کردم که مطالب او را باید جمله به جمله بررسی کنم:

1.         اولین مطلبی که می خواهم بگویم این که او از صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل می کند که پیغمبر  اکرم (ص) فرمود: «فاطمة بضعة منی من اغضبها اغضبنی»([1][1]) یا در روایت دیگری بیان می کند که در صحیح بخاری و مسلم دارد که پیغمبر (ص) فرمود: «فاطمة بضعة منی یریبنی من ارابها و یؤذینی من اذاها = هر کس او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است و هرکس او را غضبناک و خشمگین کند مرا غضبناک و خشمگین کرده است».

اولین مطلبی که ما در اینجا داریم که اگر شما اعتقاد به این حدیث دارید بگوئید که آیا حضرت زهرا (س) وقتی از دنیا می رفت از صحابه راضی بود یا غضبناک و این که بر چه کسانی غضبناک بود؟ بگوئید ببینیم که قبر حضرت زهراء (س) کجا است و چرا قبر یگانه دختر پیغمبر (ص) که نسلش از او است، مخفی است؟ این جزو قطعیات است که حضرت فاطمه زهرا (س) عصبانی و ناراحت بود و بر حکومت وقت غضبناک بود. فدک را که پیغمبر  (ص) به او بخشیده بود، از او گرفته و غصب کرده بودند و او را مضروب و مجروح ساختند. تهدید به آتش زدن خانه اش کردند و یا به اعتقاد ما خانه را آتش زدند. حالا فرض کنیم که خانه را آتش نزده باشند فقط تهدید به آتش زدن کرده باشند که این در کتابهای خودتان هست از جمله در کتاب الامامة و السیاسة از «ابن قتیبه دینوری» آمده که خلیفه دوم آمد جلوی در خانه علی (ع) و گفت: «علی بیرون بیاید وگرنه خانه را – با هر که در آن است – آتش می زنم». فاطمه زهراء (س) فریاد زد: «در این خانه حسن و حسین هستند». گفت: «آنها هم که باشند خانه را آتش می زنم». آیا خود این سخن توهین به فاطمه زهراء (س) نیست؟ آیا حضرت زهرا (س) از این توهین راضی بوده است؟ پس او عصبانی و غضبناک بوده. سؤال ما این است که او برچه کسی غضبناک بود؟ جز بر ایادی حکومت و خود حکومت و شخص حاکم؟ شما چرا از کنار اینها کورکورانه رد می شوید؟ خودتان نقل می کنید و معنای آن را نمی فهمید؟ چرا باید آدم چشمش را بر حقائق ببندد؟

اواخر عمر حضرت زهرا (س) حتی دو خلیفه، اول آمدند و حضرت امیر (ع) را واسطه کردند برای ملاقات. حضرت زهرا (س) نمی پذیرفت. حضرت علی (ع) که واسطه شدند پذیرفت و گفت: «خانه، خانه شما است هرچه شما بفرمائید». بالاخره پرده زدند. آن دو آن سوی پرده نشستند و حضرت زهراء (س) همین روایتی را که در صحیحین است بر آنها خواند و از آنها اقرار گرفت بر این که پیغمبر (ص) این را فرموده است. بعد هم دست به سمت آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! تو شاهد باش که من از اینها ناراضی ام». چطور شما این مطالب را نقل می کنید و متوجه نیستید که چه می گویید؟

2. مطلب دوم این که او نقل می کند که پیغمبر (ص)  به حضرت امیر (ع) فرمود: «انت منی و انا منک». پس علی (ع) بخشی از جان و تن پیغمبر (ص) است. پس گویا خود پیغمبر (ص) پس از رحلت خود نیز در جامعه حضور دارد. چرا علی (ع) را خانه نشین کردید؟ کدام مجوزی داشتید که کلام پیغمبر (ص) را زیر پا بگذارید؟ حالا بر اساس همین حدیثی که خودتان نقل می کنید اینگونه است و در حدیث دیگری در  مورد حضرت امام حسن (ع) فرمود: «ان ابنی هذا سید و لعل الله ان یصلح به بین فئتین عظیمتین». باز در روایتی که بخاری و دیگران نقل می کنند فرمود: «اللهم انی احبه فاحبه و احب من یحبه = خدایا! من حسن را دوست می دارم تو هم او را دوست بدار و دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد». آیا «معاویه» دوست امام حسن (ع) بود؟ یا به او ظلم کرد؟ معاویه را چه کسی سر کار گذاشته بود؟ شما آیا معاویه را لعنت می کنید که حسن بن علی (ع) را آزار داد و به جنگ او آمد؟ راجع به خود علی ابن ابیطالب (ع) اگر قبول دارید که جزئی از وجود  پیغمبر  (ص) است، پس چطور معاویه را احترام می کنید که با علی (ع) جنگید؟ بگذریم از کسانی مانند غزالی که حتی «یزید» را هم لعنت نمی کنند. می گویند که لعن یزید اشکال شرعی دارد!

3. می گوید که در صحیح مسلم و صحیح بخاری آمده که پیغمبر  (ص)  به اصحابش فرمود که اینگونه صلوات بفرستید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و ازواجه و ذریته کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم و بارک علی محمد و ازواجه و ذریته کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم» و در حدیث دیگر آمده است که «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و بارک علی محمد و علی آل محمد» بعد جمع این دو حدیث، "آل" را در حدیث اول توضیح می دهد که "آل" به معنی ازواج و ذریه است.

اینها از طرفی می بینند که دستور صریح است که در نماز در حال تشهد باید بر ال پیغمبر (ص)  هم صلوات بفرستند. می بینند که پس آل پیغمبر (ص)  احترام دارد. بعد مانده اند که چکار کننند تا با وجود این جایگاه و موقعیت، اهل بیت (ع) را خانه نشین کنند؟ آمدند راجع به تفسیر آل بحث کردند. گفتند که مراد از آل پیغمبر (ص)  فقط به معنی اولاد پیغمبر نیست که شما شیعیان می گویید. همسران پیغمبر (ص) هم مراد است. نسل پیغمبر (ص)  یعنی هر چه سید است از این قبیل است و لو او «ملک حسین» پادشاه اردن باشد.

خوب، پس پیغمبر (ص) بر ازواج خودش صلوات می فرستاد و به مردم می گفت بر زنان من صلوات بفرستید! ایا «عائشه» یکی از ازواج نیست؟ آیا «حفصه» یکی از ازواج نیست که صریحا قرآن کریم در سوره تحریم به هر دوی آنها تاخته است؟ اینقدر پیغمبر (ص) را اذیت کردند که خداوند به آنها فرمود: «إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ ([2][2])

ترجمه: اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند».

پس آیا این نظری که شما می گویید معقول است؟ آیا درست است افرادی مورد این خطاب قرار گرفته اند جزو کسانی باشند که مسلمانان به همه اینها باید درود بفرستند؟

معنا ندارد، چون از طرفی تعریف می کنید از علی (ع) و از طرفی می گویید که صلوات بفرستید به عائشه! مگر عائشه نبود که جنگ جمل را علیه علی (ع) به راه انداخت؟ آخر عقلتان کجا است؟ واقعاً عجیب است.

مطلبی را او نقل می کند در قسمتی از تحقیقاتش که «احمد بن حنبل» در فضائل آل البیت (ع) روایاتی نقل کرده است؛ از جمله در یک روایت پیغمبر (ص) خطاب به عمویش عباس می فرماید: «والله لا یدخل قلب مسلم ایمان حتی یحبکم لله و لقرابتی = مؤمن اگر بنا است مؤمن باشد حتما شما نزدیکان من (پیغمبر(ص) ) را باید به خاطر خدا و خویشاوندی من دوست بدارد». (پس به گفته امام جمعه مکه) طبق این روایت، آل می شود خویشان پیغمبر  (ص) آن گونه که از احمد بن حنبل نقل می کند. در حالی که در بین پیروان مهم ابن حنبل افرادی از جمله «ابن قدامه» هم وجود دارند که در کتاب مغنی – که مهمترین کتاب فقهی حنابله به شمار می رود – تصریح می کند که آل ، اتباع و پیروان پیغمبر  (ص)  می باشند ونه ذریه و نسل پیغمبر (ص) .  

حالا این را چطور می توان توجیه کرد؟ یکی می گوید مطلق خویشان و دیگری می گوید پیروان؟ کدام حرف صحیح است؟

واقعیت این است که آل به معنای اهل بیت است ولی نه حتی زنان پیغمبر  (ص) ، چون زن از قبیله دیگری است که به این قبیله وارد شده است خویش نسبی نیست بلکه خویش سببی است؛ ازاین بالاتر، باید بگوئیم که حتی برخی نزدیکان و خویشان نسبی و ذریه پیغمبر (ص)  مشمول این حکم نیستند. آنهایی که با پیغمبر (ص) به مقابله برخاستند  مگر می شود که بگوییم بر آنها باید صلوات فرستاد. یکی از کسانی که خویشاوند پیغمبر  (ص)  است (و نزدیکتر از زنان آن حضرت به لحاظ خویشاوندی) ابولهب عموی پیغمبر  (ص) است. اما می بینیم که صریح قرآن به او بد گفته است: «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ([3][3]) = بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد)!».

حالا وقتی می گویید اللهم صل علی محمد و آل محمد و تصریح هم می کنید که آل به معنی خویشان است آیا ما باید به ابی لهب هم صلوات بفرستیم!؟ عقلتان به کجا رفته است؟ عجیب است واقعاً.

بعضی از اینها می گویند که مراد از اهل البیت در آیه تطهیر « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»([4][4]) = خداوند اراده کرده است که پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.» زنان پیغمبر هستند. همانطور که گفتیم برخی از زنان پیغمبر (ص) همانهایی هستند که آن آیات درباره شان نازل گردید. ایا اینها کاملاً پاک بودند؟ البته که آنها از نظر ما از فساد کا ملا پاک بودند و آنها را ما متهم به فساد نکرده ایم و نمی کنیم، ولی آیا آنها در امر حکومت مسلمانان را دچار اختلاف و تشتت نکردند؟ و آن همه مسلمانان که در جنگ جمل کشته شدند سبب آن چه کسانی بودند؟ با این حال آیا همه اینها مشمول "یطهرکم تطهیرا" هستند؟

اهل بیت یعنی خویشان، نزدیکان و فرزندان پیغمبر (ص) آنهایی که در مسیر پیغمبر (ص) باشند؛ نه دشمن پیغمبر (ص) و لو عموی آن حضرت باشد. عقل هر کسی این را درک می کند. بنابراین آل پیغمبر (ص) یعنی علی و زهرا و حسن و حسین و فرزندان اینها (ع) که امامان معصوم هستند.

4. خطیب مکه می گوید: پیغمبر (ص) نسبت به اهل بیت اظهار علاقه می کرد و آل پیغمبر (ص) اهمیت زیادی دارند. در این خصوص چند مطلب وجود دارد:

یکی این که در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که ابوبکر به علی بن ابیطالب (ع) گفت: «والذی نفسی بیده لقرابة رسول الله احب اِلَیَّ من ان آخذ من قرابتی = به خدا قسم دوست دارم به خویشان پیغمبر (ص) بیشتر از خویشان خودم رسیدگی کنم».

خوب حالا  از ابوبکر می پرسیم که چه رسیدگی به خویشان پیغمبر (ص) کردی؟ چه خدمتی به علی و فاطمه کردی، جز این که حکومت را که حق آنها بود از آنها گرفتی، فدک را از آنها گرفتی، آنها را در فشار اقتصادی قرار دادی؟

در صحیح بخاری از «عبدالله بن عمر» نقل می کند که ابوبکر گفت: «ارتقبوا محمدا فی اهل بیته = مراقبت کنید از پیغمبر (ص) در اهل بیتش». شما چه مراقبتی کردید از پیغمبر (ص) در خاندانش؟ فدک را چه کسی گرفت از فاطمه زهرا (س) به بهانه این که پیغمبر (ص) ارث نمی گذارد، پس چطور داوود علی نبینا و آله و علیه السلام برای سلیمان ارث گذاشت در حالی که پیغمبر بود«وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ = و حضرت سليمان وارث حضرت داود شد». این همه آیه راجع به ارث داریم کجا داریم که "الا الانبیاء"؟ چه کسی این کار ها را کرد که شما کردید؟ چرا اینقدر تأیید ظلم می کنید؟ رؤسای شما ظلم کردند چرا اینقدر به دنبال آن ظلم می روید؟ قدری به خود بیائید و به فکر قیامت باشید، از خدا بترسید.

5. او می گوید عمر وقتی دفتر دیوان را می گشود، اول از همه به امور اهل بیت (ع) رسیدگی می کرد. سؤال این است که منظورتان از اهل پیغمبر کیانند؟ آیا فاطمه زهراء (س)جزو اهل پیامبر (ص) نبوده است؟ آیا امام حسن و امام حسین (ع) نبودند؟ کجا دارد که او به اینها حقی داده باشد؟

6. بعد در مطلب دیگری می گوید: «عمر استسقی بالعباس = عمر به وسیله عباس، عموی پیامبر از خداوند طلب باران کرد». این یک روایت است که در صحیح بخاری و کتب دیگر هم نقل شده است. پس این روایت در واقع یک عقیده از عقاید وهابیه را باطل می کند و توسل برای گرفتن حاجت را اثبات می کند و معلوم می شود که می توان کسانی را در بارگاه الهی واسطه کرد و حاجت گرفت. پس اینقدر مخالفت با شیعه چرا؟ چرا می گویید که شیعه بی دلیل به اهل بیت و آل پیغمبر توسل می کند و حاجت می خواهد؟ سؤال این است که آیا فرزندان پیامبر مهمترند یا عباس عموی پیغمبر (ص)؟ اینها امامان معصومند، خود پیغمبر (ص) بعد از خودش علی را برای خلافت نصب کرده است. می گوید که: «کل ذلک فی صحیح البخاری وغیره» که : عمر استسقی بالعباس = به واسطه عباس از بارگاه خداوند طلب باران کرد یعنی به آبروی عباس از خداوند حاجت خواست. خوب ما هم به آبروی فرزندان پیغمبر (ص) از خداوند حاجت می خواهیم . پس چرا شیعه را تکفیر می کنید و می گویید که ما چرا از اینها حاجت می خواهیم؟ خود عمر چرا در خانه خدا به وسیله عباس حاجت خواست؟

خود من در مکه از کنار مسجد الحرام در حال عبور بودم که شنیدم که خطیب سعودی می گفت: «اینهایی که می گویند یا حسین، یا زینب، اینها مشرک و کافرند!». اگر اینگونه است پس عمر اولین مشرک و کافر است که "استسقی بالعباس" مگر ما بیش از این می گوییم ؟ آیا ما می گوییم که یا حسین یا زینب شما خدایید؟ خودتان فلان حاجت مرا بدهید. می گوییم یا زینب یا حسین تو از خدا بخواه یعنی همان کاری که عمر کرده است.

7. می گوید: «ما در مکه روش عدل و عدالت داریم و به دنبال سنت پیغمبر و آل پیغمبر (ص) رفتیم و با روش اعتدال از سنت آل البیت پیروی می کنیم و به این سنت تمسک داریم و هیچ کس بهتر از مملکت سعودی و اهالی این کشور تابع روش پیغمبر و آل پیغمبر (ص) نیست» و اضافه می کند: «امام مجدد محمد ابن عبدالوهاب – که رئیس وهابیه است – می گوید که آل پیغمبر (ص) حقی دارند که هیچ کسی در این حق با اینها شریک نیست و سایر قریش نیز با اینها در این حق شریک نیستند و خداوند بر مردم حقوقی برای آل پیغمبر (ص) تعیین کرده است و جائز نیست هیچ مسلمانی حق آنها را از بین ببرد». سپس می گوید: «ما همه حق اهل پیغمبر (ص) را قبول داریم الا ادعای الوهیت، و اگر کسی در بین اهل البیت ادعای خدایی کند ما او را قبول نداریم». خوب این چیزی است که ما هم می گوییم. ما می گوییم پیرو پیغمبر (ص) و اهل بیت هستیم. او می گوید ما پیرو اهل بیت هستیم ما هم می گوییم پیرو اهل بیت هستیم. ما هم روایت داریم که «نزلونا عن الربوبیة و قولو فینا ما شئتم = ما را خدا ندانید و هر چه می خواهید درحق ما بگویید».[5][5] او هم می گوید: «ما فضائل اهل بیت علیہ السلام را قبول داریم الا ادعای ربوبیت و خدائی». پس هر دو یک ادعا می کنیم ولی باید در عمل ببینیم که شاهد آن کدام است؟

اگر شما تابع اهل البیت هستید آیا امام جعفر صادق (ع) مانند شما وضو می گرفت؟ آیا مثل شما نماز می خواند؟ آیا امام جعفر صادق (ع) مانند شما منی خشک شده را پاک می دانست؟ آیا امام صادق (ع) ازاله نجاست را بدون استفاده از آب درست می دانست؟ آیا حضرتش در حج طواف نساء نمی کرد؟  آیانماز را حتما در پنج وعده می خواند و آیا گاهی دو نماز را جمع نمی کرد که نماز ظهر و عصر را با هم بخوانند؟ آیا سه طلاقه کردن زن در یک مجلس را قبول می کرد و جائز می دانست؟ شما کجای احکامتان به احکام  اهل بیت پیغمبر (ص)  شباهت دارد؟ آیا امام حسین (ع) جزء اهل بیت پیغمبر (ص) نیست که اتباع شما می خواستند مرقد منور ایشان را در کربلا تخریب کنند؟ این همه کشتاری که در عراق جریان دارد پشت سر آنها کیانند؟ چه کسانی بودند آنهایی که حرم عسکریین (ع) را در سامرّا تخریب کردند؟ آیا آنها از وهابیه نبودند؟ آیا اتباع سعودی نبودند که برخی از آنها در عراق گرفتار شدند؟ ادعای بی دلیل و بی مدرک خیلی خجالت آور است.

سپس این شخص به ایرانی ها حمله می کند که اینها تحت شعار محبت و نصرت اهل بیت (ع) می آیند و اهل بیت (ع) را خشمگین می کنند و اساس دین و معالم دین را تغییر می دهند و نزاع و اختلاف ایجاد می کنند و به تبع بعضی از علمای خود حقیقت را عوض می کنند! او بعد از این آیه شریفه را می آورد که «اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ(=(آنها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند»[6][6] و اینها (یعنی شیعیان) مشاهد و مقابر را تعظیم و مساجد را تعطیل می کنند.»

ما هم باید به اینها بگوییم : «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المیعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم = اگر دین ندارید، از روز قیامت نمی ترسید لا اقل آزاد مرد باشید».[7][7] آیا این مساجد ما پر نیست؟ نمازهای جمعه ما را نمی بینید؟ نمازهای جماعت ما را نمی بینید که چه خبر است؟ پس چرا می گویید ما مساجدمان را تعطیل کرده ایم؟ نمی بینید اینهمه مساجد را با بناها و ساختمانهای عظیم و جمعیت های فراوان؟ جمعیت مساجد محل شما اتفاقا اینقدر خلوت است. در عربستان سعودی مسجد شلوغ، مسجد النبی (ص) و مسجدالحرام است. مساجد دیگر شلوغی ندارد. خلوت است. در این دو مسجد هم بیشتر، زوار و حجاج هستند، البته مردم بومی هم هستند، نمی گوییم نیستند ولی بیشتر زوارند. از کجا می گویید که ما مساجد را تعطیل کرده ایم؟ مساجد ما پرجمعیت است. ما اینهمه مساجد جامع در هر شهر داریم و این همه نماز های جماعت؛ آیا شما نمی بینید؟ البته به فرزندان پیغمبر (ص) هم احترام می گذاریم. شما خودتان می گویید که بچه های پیغمبر (ص) احترام دارند. ولی آیا امام حسین (ع) و عسکریین (ع) بچه پیغمبر (ص) نیستند؟

8. او همچنین می گوید که دو مطلب دیگر را هم در اینجا به شما می گوییم. مطلب اول این است که اهل بیتی که مسَلََّماً جزء اهل بیت هستند در حجاز زیادند و آنها حرفهای شیعیان را قبول ندارند. می پرسیم که آیا منظورتان از آل البیت، سید است؟ آیا هر سیدی از آل بیت است؟ خوب، ملک حسین که سید است و منکر ولایت علی بن ابی طالب (ع)، و شما که برای حضرت علی (ع) اینقدر احترام قائلید، این هم جزو آل البیت است؟

به نظر صحیح، اهل بیت آن دسته از فرزندان پیغمبر (ص) هستند که عصمت دارند؛ نه هر کسی که مثلاً سید باشد و اگر خدا را هم منکر باشد، از آل البیت باشد! اگر شما میزان را در اهل البیت و آل البیت صرف نسل و ذریه پیغمبر (ص)، می دانید، که باید بر آنها صلوات فرستاد. آیا سید از نسل پیغمبر (ص) نمی تواند کمونیست باشد؟ منکر خدا باشد؟ آیا همه فرزندان پیغمبر (ص) - که سید هستند و قبول داریم که در آنجا هم هستند ولی در ایران به مراتب بیشترند -  صالح و متدین هستند؟ آیا اهل فساد در بین آنها پیدا نمی شود؟ مگر جبر است و آنها مجبورند که حتما صالح باشند؟! الی ما شاء الله هستند ساداتی که سالم و صالح نیستند. اینها که آل پیغمبر (ص) نیستند. آیا اینها نمی فهمند که ممکن است کسی بچه پیغمبر (ص) باشد ولی منکر خدا باشدیا در وجود خدا شک و تردید داشته باشد؟ یا بر امام معصوم (ع) خروج کند؟ ما که بر اینها صلوات نمی فرستیم.

مطلب دیگر این که می گوید: «در عین این که ما اینقدر به آل پیغمبر (ص) احترام می گذاریم، ولی کسانی هستند "نه عرب هستند و نه از نسل عرب"([8][8]) هستند، به نام آل البیت کارهایی می کنند که خود صاحب البیت آن را قبول ندارد و خلاف شریعت است».

سؤال ما این است که مگر ما چکار می کنیم و چه کرده ایم که صاحب البیت آن را قبول ندارد؟ آیا در این که درست وضو می گیریم، خلاف کردیم؟ آیا حتما باید مثل شما وضو بگیریم؟ و یا در نماز اگر ما مثل شما تکبیر نگفتیم (و بسم الله را از حمد حذف نکردیم) و دست روی دست نگذاشتیم – که این کار را خلیفه دوم از دهقانان و روستاییان ایرانی یاد گرفت و رواج داد – مرتکب خلاف شدیم؟ یا در اذانمان اگر الصلوة خیرٌ من النوم نمی گوئیم – که همه شما قبول دارید که در زمان پیغمبر (ص) هیچکس این عبارت را نمی گفت — خلاف کردیم؟

در روایات صریح نقل شده توسط محدثان اهل تسنن آمده است که مؤذن عمر را برای نماز صدا کرد. او خواب بود. مؤذن گفت: الصلوة خیر من النوم. او خوشش آمد و گفت این را در اذان بگویید!. آیا از این نظر ما بر خلاف اسلام عمل کرده ایم که به دنبال پیغمبر (ص) هستیم و به دنبال دیگران نیستیم؟ تا کی می خواهید پا روی حقیقت بگذارید؟ چرا می خواهید جهنم بروید؟ این همه آیات قرآن از آتش سوزان جهنم حکایت دارد. خودتان را از آتش جهنم بر حذر بدارید. شما انسان هستید از نظر اصل اسلام با ما در یک مکتب هستید واقعاً دوست نداریم که در آتش جهنم بسوزید و دوست داریم که در مسیر حقیقت گام بردارید.

حالا حکومت علی (ع) را گرفتید و بردید ولی به هر حال پیغمبر (ص) فرموده که: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض" من در میان شما دو چیز گرانبها به امانت می گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی شوید کتاب خدا (قرآن) و عترت و اهل بیت خودم و آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا(در روز قیامت) کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».[9][9] 

عترتی که هیچ وقت از قرآن جدا نمی شود، چیست و کیست؟ آیا ملک حسین پادشاه اردن است یا ملک حسن پادشاه مغرب یا هر سیدی از آل پیغمبر (ص) حتی اگر کمونیست باشد؟ آیا اینها هستند که از قرآن جدا نمی شوند؟ باید کمی فکر کنید که این عترت پیغمبر (ص) چه کسی است که از قرآن جدا نمی شود؟ پیدا است که کسی باید باشد که خطایی در او نباشد همانگونه که در قرآن خطا نیست. پس اهل بیت معصوم همان عترت هستند که شامل علی و زهرا و فرزندانشان (ع) می شوند. اقلاً فقه تان را از علی و و فرزندان علی (ع) بگیرید و با تبعیت از هر فقهی وضو و نمازتان را باطل نکنید، بی وضو نماز نخوانید! در خانه خودتان اگر بچه ای از خواب بیدار شود به او  می گویید برود دست و صورت خود را بشوید؛ پس شما چطور از خواب بلند می شوید و با دست و صورت نشسته به نماز می ایستید؟ واقعاً با دیدن این وضع انسان متأسف می شود.

در مسجد النبی (ص) اکثریت مردم می خوابند سپس بلند می شوند و «الله اکبر» می گویند و به نماز می ایستند. و عجیب تر این که بارها شده که در آنجا اخراج حدث می کنند! ابوحنیفه می گوید که اگر ته انسان روی زمین باشد بخوابد عیب ندارد! این نماز شما است؟ صبح بچه هایتان را وادار می کنید که دست وصورتشان را بشویند آن وقت خودتان با دست و صورت نشسته بلند می شوید و در مقابل خدا می ایستید و نماز می خوانید!

متأسفیم برای علمای وهابیت که کتابهای حدیثی خودشان را هم قبول ندارند و این خیلی عجیب است.

ما در کتابخانه های عمومی و شخصی خودمان – و حتی همینجا در کتابخانه شخصی من – کتاب های آنها را داریم ولی در کتابخانه های عمومی آنها هم کتاب های ما یافت نمی شود. اتفاق افتاده که برخی اشخاص و علمای ما کتابهایی را به کتابخانه های آنان اهداء کرده اند و همان اهداء کنندگان بعدا رفته اند و آن کتاب ها را تقاضا کرده اند برای مطالعه ولی جواب شنیده اند که چنین کتابی در آنجا وجود ندارد. اگر هدیه هم به آنها بدهید آنها آن را از بین می برند! اینها همه شان عندالله مسئولند نه فقط در نزد خودشان و از جانب خودشان بلکه: «وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالًا مَّعَ أَثْقَالِهِمْ"[10][10] = آنها بار سنگين (گناهان) خويش را بر دوش مى‏كشند، و (همچنين) بارهاى سنگين ديگرى را اضافه بر بارهاى سنگين خود» آنها هم بار گناه خودشان را به دوش می کشند و هم بار گناه اتباع و پیروان خودشان را.

من دعوت می کنم علمای وهابیه و همه اهل سنت را که دقت کنند در این جمله که پیغمبر (ص) فرموده: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا. ([11][11]) عترت از قرآن جدا نیست و حالا می پرسیم که کدام عترت است که از قرآن جدا نیست. عترتی که هیچ لغزشی نداشته باشد، خطا نداشته باشد. قرآن خالی از اشتباه است و اگر عترت اشتباه داشته باشد این دو از هم جدا می شوند. پس عترتی که از قرآن جدا نیست، عترت معصوم است. می شود همان که ما می گوییم: علی و فرزندان علی (ع) . پس باید به این نکته توجه کنند که آل و عترت یعنی فرزندان معصوم پیغمبر (ص) و الا از قرآن جدا می شوند.

نکته دوم: حکومت هر چه بود غصب شد و تمام شد. اکنون به اعمال خودتان توجه کنید. گذشته ها هیچ؛ ولی وضو را باطل نکنید، نماز بی وضو نخوانید، نمازتان را درست بخوانید، حجتان را درست انجام دهید، طواف نساء را انجام دهید، خمس مالتان را بدهید. خمس مال، مال اهل بیت است. به چه دلیل خمس نمی دهید و آن را می خورید؟ و همین طور بقیه افعال. این مختصر مطالبی بود که می خواستم  در مورد سخنان امام جمعه مکه عرض کنم.

آیة الله گرامی در پایان این سخنان، به سؤالات نیز پاسخ گفتند:

سؤال: آیا اگر کسی از وهابیون به ایران بیاید برای ما به عنوان پیروان مکتب شیعه روا است که به آنها توهین کنیم؟

پاسخ: ما در تمام ایران یک مورد نداریم که یک وهابی حرفی زده باشد و ما او را کتک بزنیم. اما آنها در مدینه منوره – در مقبره بقیع – مکررا شیعیان را به جرم سلام کردن به اهل بیت (ع) گرفتند و بردند و در زیرزمین ساختمان مدیریت بقیع کتکشان زدند. عالم دینی ما که کتاب دینی در دستش بوده، آمدند کتاب را از او بگیرند و او هم کتاب به آنها نداده و گفته که زیارت و دعا است. آنها هم او را بردند و اذیتش کرده اند. یکی از فضلاء حوزه قم که از بستگان ما نیز هست، کتابی دستش بوده و چیزی هم از روی آن نمی خوانده که آمدند او را بردند و 6 ساعت به عنوان بازجویی او را نگاه داشتند. اینها با وجود این که الی ما شاء الله علیه شیعه تبلیغ می کنند و حتی موقع بیرون آمدن از سعودی بسته های حاوی کتابهای ضد شیعه به حجاج و زوار می دهند آن وقت دم از اتحاد می زنند و می گویند که شیعه تفرقه می اندازد.

یکی از ادعاهای امام جمعه مکه این بود که شیعه تفرقه می اندازد. کی تفرقه می اندازد؟ شما هستید که تفرقه می اندازید ؛ افراد را می گیرید به نام بازجویی شکنجه می کنید و کتک می زنید که چرا دعا می خوانید یا چرا عالمی شیعی است؟. چه کسی بود که قبور اهل بیت (ع) را در بقیع تخریب کرد؟ سالیان دراز این قبور بودند و احترام داشتند و همه فرقه ها می آمدند و احترام می گذاشتند به اولیاء دین و فرزندان و اهل بیت پیغمبر (ص). شما آمدید و اولین  تخم نفاق را کاشتید و قبور اولیاء دین و فرزندان و اهل بیت پیغمبر (ص) را تخریب کردید. می گویید که اهل بیت پیغمبر (ص) احترام دارند؛ آنگاه می آیید و قبورشان را از بین می برید! این احترام است؟ احترام به اهل بیت پیغمبر (ص) این است که قبورشان را از بین ببرید؟ پس چرا آن گنبد و آن ضریح پیغمبر (ص) هست؟ چرا تخریب قبر و ضریح و گنبد پیغمبر (ص) را بی احترامی به آن حضرت می دانید؟ چرا به اهل بیت آن حضرت (ص) چنین کردید؟ آیا این احترام اهل بیت پیغمبر (ص) است؟ احترام فاطمه بنت اسد (س)و حضرت عباس عموی پیغمبر (ص) است؟ اینهایی که قبورشان را تخریب کردید و به جای ضریح و بارگاه خاک در آنجا ریختید آیا خواستید بدینوسیله پیغمبر (ص) و آل او را احترام بگذارید؟

سؤال: فرض کنید که کارهای شیعه – آنگونه که وهابیان می گویند – اشتباه باشد، آیا برای مقابله با آن باید به ضرب و شتم و شکنجه و کتک باید متوسل شد؟ دیدگاه مکتب شیعه در این زمینه چیست؟

پاسخ: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ[12][12] = خداوند به پیامبرش می فرماید: اگر مشرکی هم بیاید و برای تحقیقات به شما پناه بیاورد شما به او پناه بدهید تا کلام خدا را بشنود و آنگاه او را به جای امن خودش برسانید». یعنی مأمور هم همراهش کنید که کسی مزاحم نشود. این دستور قرآن است. روش ائمه (ع) هم این بود که «ابن ابی العوجاء» که از منکرین اصل توحید و ذات خدا بود، پیش امام صادق (ع) به اعتقادات توهین می کرد. حضرت صادق علیہ السلام  با زبان استدلال با او صحبت می کرد. گاهی شده که اصحاب امام صادق (ع) خواسته اند با او برخورد کنند اما امام (ع) جلوی آنها را می گرفت. اما اینها اصلا اجازه صحبت نمی دهند. این امام جمعه مکه که هیچ، حتی در آنجا وقتی یک امام جماعت معمولی را جا به جا می کنند مثل این است که گویی رییس یک مملکت را دارند می برند. یک بار من خودم در عربستان بودم دهها مامور اطراف یک امام جماعت را گرفته بودند و یکی از مامورین با شدت تمام آرنج دستش را به من زد که آن آقا می خواهد از آنجا عبور کند!! آیا پیغمبر (ص) این گونه بوده است. روایات متعددی داریم که وقتی کسی وارد مسجد می شد اصلا معلوم نبود که پیغمبر (ص) کدام است و می پرسید که: «ایکم محمد؟» پیغمبر (ص) در میان شما کدام است؟ آنجا جوانان 27 یا28 ساله قرآن را مثلاً حفظ کرده اند وپیش نماز به شمار می روند و اینگونه تشریفات برای آنها قائل می شوند. در اینجا بچه های ده ساله ما حافظ قرآ هستند. آنها بصرف این که یکی دو سال هم در کلیة الالهیه، در رشته الهیات تحصیل کرده حالا او را پیش نماز کرده اند! اکنون با این تشریفات اینها را می برند و می آورند، و این هم خطابه هایشان است. اینها بودند اختلاف ایجاد کردند سالهای دراز همه شیعیان و سنی ها همه در کنار هم با محبت زندگی می کردند اینها به جای محبت تخم کینه و نفرت کاشتند. اینها بودند آمدند کربلا را غارت و تخریب کردند در آن دوران های اولیه ظهور وهابیت، قبور ائمه بقیع را خراب کردند. قبر پدر بزرگوار پیغمبر (ص) (عبدالله ابن عبدالمطلب (ع)) را خراب کردند بگونه ای که اکنون حتی اثری از آن نیست. قبر پدر پیغمبر قبر بچه های پیغمبر را همه را از بین بردند. ایا احترام به پیغمبر (ص) این است؟ اگر کسی قبر پدر مَلِک را تخریب کند آیا این احترام به پادشاه است؟ آنگاه که قبری که به زعم آنها قبر عثمان است ، مراقبت می کنند. آنجا مأمور گذاشتند و نظافت هم می کنند. جای تاسف و تعجب دارد این گونه کارهای اینها چون فکر می کنند که آنجا قبر عثمان بن عفان است.

سؤال: شما بفرمایید که روش اخلاقی اسلامی برای برخورد با دیگران چگونه است و چگونه باید با مخالفین برخورد کرد؟

پاسخ: آقا و مولایمان امام صادق (ع) که رئیس مذهب ما است – به این معنا که حقیقت اسلام در دوران امام باقر و امام صادق علیهما السلام گفته شد در حالی که در زمان سایر امامان شرایط خاصی حاکم بوده و حقائق دین به این گستردگی در این دوره روشن شد – با مخالفین خود با استدلال سخن می گفتند. حتی یک نمونه هم نداریم که یکی از مخالفین آمده باشد و حرفی زده باشد و با او برخورد خشنی از سوی امامان شیعه صورت گرفته باشد. شما در اخلاق امام حسن (ع) ببینید. می گویند فردی در شام تحت تأثیر معاویه با اهل بیت (ع)  دشمن شده بود آمد به مدینه تا امام حسن مجتبی (ع) را دید و شناخت شروع کرد به توهین کردن به امام حسن مجتبی و پدرش حضرت امیر المؤمنین (ع). حضرت به مرد شامی رو کرد و فرمود: «گویا تو غریب هستی. اگر خانه نداری، بیا خانه ما. غذا نداری حاضریم به تو غذا بدهیم. اگر قرض دارید حاضریم آن را از جانب تو پرداخت کنیم». آن مرد عرض کرد: «یابن رسول الله! من وقتی آمدم بیش از هر کسی با شما دشمن بودم و اکنون بیش از هرکسی شما را دوست دارم». این روش اهل بیت (ع)  بوده است. ما متأسفیم.

من خطاب به همی امام جمعه مکه و دیگران می گویم که اگر شما اعتقاد به قیامت دارید، اگر اعتقاد به خدا دارید و اگر انصاف دارید و اگر انسانیت دارید و وجدان دارید و به عدل و انصاف معتقد هستید، بیایید همانگونه که ما کتابهای شما را می خوانیم و خطابه های شما را می شنویم مثل همین خطابه که شما خواندید ما از اول تا آخر آن را گوش دادیم و خواندیم شما هم بیایید کتابهای ما را بخوانید بلکه روشن شوید. طول حیات انسان 70 سال یا 80 سال بیشتر نیست بعد از این باید در قبر و در قیامت جواب بدهید. چطور شما از خدا نمی ترسید؟

این همه سنی ها مستبصر شدند. کتاب های خودتان را بخوانید که روشن بشوید و به مسیر درست رهنمون شوید. این «مروان خلیفات» که مستبصر شده کتابی دارد به نام و رکبت السفینة (یعنی و من سوار شدم به کشتی نجات یعنی مذهب اهل بیت علیهم السلام) هر چه در این کتاب نقل کرده از صحیح مسلم و صحیح بخاری و سایر کتاب های اهل سنت است.

او در این کتاب فصل مفصلی دارد با عنوان "وای از مصیبت روز پنجشنبه" . شما هم که تعریف از صحابه می کنید. سؤال ما این است چه کسانی روز پنجشنبه در هنگام رحلت پیغمبر اکرم (ص) به رسول اکرم (ص)  بی احترامی کردند؟ در کتاب صحیح بخاری هست که یکی از اشخاصی که در آنجا حضور داشت گفت: «به سخن پیامبر توجه نکنید ؛ او دارد هذیان می گوید!!» روایت است که رسول الله (ص) در هنگام وفات خویش فرمود: «کاغذ و قلم بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که هیچ وقت گمراه نشوید». در صحیح بخاری در کتاب المغازی – باب مرض النبی و وفات النبی – نقل شده که ابن عباس می گوید : یوم الخمیس و ما یوم الخمیس؟ می گوید: اشتد بالرسول (ص)  وجعه فقال ایتونی اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا (= درد رسول الله شدت یافت و فرمود برای من کاغذ و قلم بیاورید تا مکتوبی را برایتان بنویسم تا بعد از ان ابدا گمراه نشوید فتنازعوا (= دعوای و نزاع کردند) و لا ینبغی عند النبی التنازع (= ابن عباس می گوید که این درحالی بود که در نزد پیغمبر (ص)  نمی بایست نزاع و دعوی می کردند بایست اطاعت می کردند از دستور پیغمبر (ص) فقالوا ما شأنه؟ (= او چه می گوید) اَ هَجََرَ (= آیا هذیان گفت؟) استفهموه (= از او بپرسید) فذهبوا یردون علیه (= رفتند و رد کردند کلام پیغمبر (ص) را) فقال دعونی فالذی انا فیه خیر مما تدعونی الیه (تنهایم بگذارید پس آنچه که من در آن به سر می برم بهتر از آنچه که شما مرا بدان می خوانید.) سپس چنین نقل شده است که : و فی روایة اخری للبخاری باب قول المریض قوموا عنی (=در نقل دیگری از بخاری در باب این که وقتی مریض به حضار می گوید بلند شوید بروید، طبقات ابن سعد هم این را نقل می کند، آمده است که:)  ان الذی رَدَّ علی رسول الله (ص) طلبه کان عمر بن الخطاب (= کسی که خواسته پیغمبر (ص)  را رد کرد عمر ابن الخطاب بود) حیث ان الرجل قد غلب علیه الوجع (= عمر گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دردش زیاد شده (معاذ الله) بی خودی حرف می زند و عندکم کتاب الله و حسبنا کتاب الله (=در حالی که در دستانتان کتاب خدا هست و کتاب خدا ما را بس است و ما به نوشته پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نیازی نداریم) در صحیح مسلم است کتاب الوصیة – باب ترک الوصیة دارد که ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  یهجر (= پیغمبر هم (معاذ الله) هذیان می گوید) شما می گویید که شیعیان چرا رد صحابه کرده اند این هم از صحابه! مگر هر کدام از صحابه آنچنان است که شما می گویید؟ الی ما شاء الله از این مطالب در این کتابها وجود دارد.

به هر حال ما اینها را دعوت می کنیم بیایند به خاطر خدا و قیامت و قبر و پایان عمر و وجدان و انصاف و عدل، بنشیند فکر کنند. کتابهای نویسندگان خودشان را که مستبصر شده اند (یا محدثین معروف خودشان هستند) مطالعه کنند مثل کتابهای تیجانی، مثل همین وصیة السقیفة ایشان (یعنی مروان الخلیفات) کتاب الغدیر علامه امینی. علامه امینی کتابی نوشته که محتوای آن را از کتاب های شما جمع آوری کرده است. از جانب خودش چیزی ننوشته است. این کتاب ها را بخوانید و به یاد قبر و قیامتتان باشید. و کتابی که در خود عربستان سعودی چاپ شده، به نام الرد علی الصراع بین الوثنیة و الاسلام به قلم «امام خنیزی» که امام منطقه سعودیه شرقیه یعنی قطیف و احساء است این نویسنده هموطن شما است شما کتاب های او را بخوانید. شخصی در عربستان کتابی نوشت با عنوان الصراع بین الوثنیة و الاسلام و شیعه را در این کتاب وثنی (یعنی بت پرست) معرفی کرده بود. امام خنیزی رفت و کتابی نوشت تحت عنوان  الرد علی کتاب الصراع بین الوثنیة و الاسلام نوشته بود خیلی کتاب شیرینی است. قلم این نویسنده بسیار لطیف است. یکی از نکات جالب این کتاب این است که می آید و به ظلم هایی که آنها به شیعه کرده اند اشاره می کند، از غارت ها و کشتارها می نویسد و سپس می نویسد : «قد رضی المقتول کل الرضا --- واعجباً لِمَ یسخط القاتل؟!» می گوید یک نفر آمده دیگری را کشته و آنگاه طلبکار هم هست و از دست مقتول عصبانی هم هست! مقتول افتاده و جان باخته هیچ، قاتل عصبانی است! می گوید: این قدر علیه شیعه جنایت کردید و این قدر آدم کشتید این قدر زندان کردید، اینقدر شکنجه کردید، آن وقت به آنها دشنام هم می دهید! این خیلی عجیب است! حالا که سخنان امام جمعه و بقیه این گونه است متأسفانه. نمی دانیم به اینها چه بگوییم! از خدا می خواهیم بیدارشان فرماید. آمین.



 


[1][1] - صحیح بخاری ؛ ج3 ؛ ص96 ؛ این روایت در همین منبع اینگونه نیز آمده است: فاطمة بضعة منی من اذاها فقد اذانی.

[2][2] - سوره تحریم ؛ آیه 4 .

[3][3] - سوره مسد ؛ آیه 1 .

[4][4] - سوره احزاب ؛ آیه 33.

[5][5] - امام صادق علیه السلام می فرماید:«اجعلونا عبیدا مربوبین و قولوا فینا ما شئتم الا النبوه» یعنی «ما را بندگانی بدانید مربوب پروردگار و پس از آن هر چه می‌خواهید در فضیلت ما بگویید جز نبوت» .

[6][6] - سوره توبه آیه 31

[7][7] - بخشی از سخنان حضرت امام حسین علیه السلام خطاب به سپاه یزید در روز عاشورا.

[8][8] - این سخن امام مکه کاملا ریشه نژاد پرستانه دارد و و تفاخر جاهلی به شمار می رود ؛ چیزی که هیچ ارتباطی به اسلام ندارد و این سخن از کسی که امام جمعه و جماعت مسجد الحرام به شمار می رود، خیلی عجیب است.

[9][9] - صحیح مسلم ؛ ج5 ؛ ص25 ح36 – (2408) و ص36 ح37 و سنن ترمذی ج5 ب32 ح621 و سنن نسائی ج5 ص45 و مسند احمد بن حنبل ج3 ص17 و مسند ابی یعلی ج4 ص297 و کتاب السنة للشیبانی ص 629 و المعجم الکبیر للطبرانی ج5 ص166 رقم 4169.- وسائل الشیعة، ج27، ص33.

[10][10] - سوره عنکبوت ؛ آیه 13 .

[11][11] - صحیح مسلم ؛ ج4 ؛ 1874  ؛  – الصواعق المحرقة از ابن حجر مکی ؛ صفحه 86 .

[12][12] - سوره توبه ؛  آیه 6 .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 18:51  توسط انصار  | 

منظور از شيعه چيست ؟

پاسخ : « شيعه » در لغت عرب به معناي « پيرو » است . قرآن مجيد مي فرمايد : « وَإنَّ مِنْ شِيْعَتِهِ لاَِبْراهِيْمُ » ( 1 ) ؛ « يکي از پيروان نوح ، ابراهيم است . » اما در اصطلاح مسلمانان ، شيعه به گروهي اطلاق مي شود که معتقدند پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) پيش از درگذشت خود ، جانشين خويش و خليفه مسلمين را در مناسبتهاي متعدّدي ؛ از جمله در روز هيجدهم ذوالحجّه ، سال دهم هجري که به روز « غدير » معروف است ، در يک اجتماع بزرگ معيّن فرمود و او را به عنوان مرجع سياسي ، علمي و ديني پس از خود ، تعيين نمود .

توضيح آن که : پس از پيامبر گرامي ، مهاجر و انصار به دو گروه تقسيم شدند :

1 ـ گروهي معتقد بودند که پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مسأله خلافت را ناديده نگرفته و جانشين خويش را تعيين فرموده است و او همان علي بن ابي طالب است ؛ نخستين کسي که به وي ايمان آورد .

اين جمعيت که متشکل از گروهي مهاجر و انصار بود و در رأس آنان ،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ صافات : 83

 

 

 

کليّه شخصيتهاي بني هاشم و جمعي از بزرگان صحابه ؛ مانند سلمان ، ابوذر ، مقداد ، خباب بن ارت و امثال آنان قرار داشتند ، بر همين عقيده باقي ماندند و شيعه علي ( عليه السلام ) نام گرفتند .

البته اين لقب را پيامبر گرامي ، در حال حيات خود به پيروان امير مؤمنان عطا فرموده است . آنجا که با اشاره به علي ابن ابي طالب مي فرمايد :

« والذّي نفسي بيده ، انَّ هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة » . ( 1 )

ـ سوگند به آن که جان من در دست او است ، او ( علي ( عليه السلام )( و پيروان وي در روز رستاخيز ، رستگارانند .

بنابراين شيعه ، عبارت است از گروهي از مسلمانان صدر اسلام که به خاطر اعتقاد به « تنصيصي بودن » مقام ولايت ، بدين نام معروف گرديده اند و اين جمعيت تاکنون نيز بر خط وصايت و پيروي از اهل بيت پيامبر باقي مانده اند .

مقام و موقعيت شيعه ، از همين طريق معين مي شود و بدين بيان ، بي پايگي گفتار برخي از جاعلان جاهل يا مغرض ، مبني بر اين که تشيع زاييده دورانهاي بعدي است ، روشن مي گردد . براي شناخت گسترده تر تاريخ شيعه ، به کتابهاي « اصل الشيعه و اصولها » ، « المراجعات » و « اعيان الشيعه » رجوع شود .

2 ـ گروه ديگر بر آن بودند که مقام خلافت ، مقامي است انتخابي ، از اين رو با ابوبکر بيعت نمودند و بعدها به « اهل سنت » يا تسنن ، ملقّب گرديدند . و سرانجام نتيجه آن شد که بين هر دو طايفه اسلامي ، با داشتن مشترکات بسيار در اصول ، اختلاف نظر پيرامون مسأله خلافت و جانشيني پيامبر به وجود آمد و هسته هاي نخستينِ هر دو گروه را همان مهاجر و انصار تشکيل مي دادند .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ جلال الدين سيوطي ، درّالمنثور ، ج 6 ، در تفسير آيه هفتم از سوره بيّنه ( انّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خير البريّة ) .

 

 

چرا علي بن ابـي طـالب ( عليه السلام ) وصـيّ و جـانشين پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است ؟

پاسخ : همانطور که يادآور شديم ، شيعه بر تنصيصي بودن مقام خلافت اعتقاد راسخ دارد و بر اين باور است که امامت پس از پيامبر گرامي ، از جهاتي بسان نبوت است ؛ همانگونه که پيامبر را بايد خدا معرفي فرمايد ، وصي وي نيز بايد از جانب او ـ جلّ و علا ـ تعيين گردد .

تاريخ زندگاني رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر اين اصل گواهي مي دهد ؛ زيرا ايشان در موارد متعددي علي ( عليه السلام ) را به عنوان خليفه خويش ، تعيين نموده اند که اکنون ما تنها سه مورد از آن را مي آوريم :

1 ـ در آغاز بعثت ؛ آنگاه که پيامبر از طرف خدا مأموريت يافت تا خويشانش را به مقتضاي آيه « وَأنْذرِْ عَشِيْرَتَکَ اَلاْقْرَبِيْنَ » ( 1 ) به آيين توحيد دعوت کند ، خطاب به آن جمع فرمود : « هرکس مرا در اين راه ياري کند ، او وصي و وزير و جانشين من خواهد بود . » تعبير آن حضرت چنين بود :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ شعرا : 214

 

 

 

<< فَأيّکم يوازرني في هذالأمر علي ان يکون اخي و وزيري و خليفتي و وصيّي فيکم >> .

ـ کداميک از شما در اين امر مرا ياري مي نمايد تا برادر و وزير و وصي و جانشين من در ميان شما باشد ؟

تنها کسي که به اين نداي ملکوتي پاسخ مثبت داد ، علي ( عليه السلام ) فرزند ابوطالب بود . در اين هنگام ، رسول خدا رو به خويشاوندان خود کرده ، فرمود :

« إنّ هذا أخي و وصيّي و خليفتي فيکم فاسمعوا له و أطيعوه » . ( 1 )

ـ اين ( علي ) ، برادر ، وصي و جانشين من است در ميان شما ، به سخنان وي گوش فرا دهيد و از او پيروي نماييد .

2 ـ در غزوه تبوک ؛ پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به علي ( عليه السلام ) فرمود :

« أما ترضي أن تکون منّي بمنزلة هارون من موسي إلاّ أنه لانبيَّ بعدي » . ( 2 )

ـ آيا خشنود نمي شوي که تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي باشي ، جز اين که پس از من پيامبري نيست .

يعني همانگونه که هارون وصي و جانشين بلافصل حضرت موسي بود ، تو نيز خليفه و جانشين من هستي .

3 ـ در سال دهم هجرت ؛ رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به هنگام بازگشت از حجة الوداع ، در سرزميني به نام « غدير خم » علي ( عليه السلام ) را در ميان جمعيّتي انبوه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ تاريخ طبري ، ج 2 ، ص 62 ـ 63 . و تاريخ کامل ، ج 2 ، ص 40 ـ 41 . و مسند احمد ، ج 1 ، ص 111 و شرح نهج البلاغه ( ابن ابي الحديد ) ، ج 13 ، ص 212 ـ 210 .

2 ـ سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 520 . و « الصواعق المحرقه » ( ابن حجر ) ، طبع دوّم در مصر ، باب 9 ، فصل 2 ، ص 121 .

 

 

 

به عنوان ولي مسلمانان و مؤمنان معرفي کرد و فرمود :

« مَنْ کنت مؤلاه فهذا عليّ مولاه » .

ـ هرکس را تاکنون من سرپرست و صاحب اختيار بودم ، از اين پس ، اين علي مولي و سرپرست او است » .

نکته مهم و قابل توجه اين است که پيامبر ( صلي الله عليه وآله ) در آغاز سخن فرمود : « أَلستُ أولي لکم من أنفسکم ؟ » « آيا من بر شما ، بيش از خود شما برتر نيستم ؟ » و مسلمانان همگي به تصديق او برخاستند ، بنابراين بايد گفت که مراد آن حضرت از واژه « مولي » در اين حديث ، همان مقام اولويت بر مؤمنان و سرپرستي و صاحب اختياري تام بر آنان است و مي توان نتيجه گرفت که حضرت ، همان مقامِ اولويتي که خود داشت ، براي علي ( عليه السلام ) نيز ثابت فرمود . و در همان روز بود که حسّان بن ثابت جريان تاريخي « غدير » را به نظم درآورد و اشعاري سرود که در ذيل مي آوريم :

يناديهم يوم الغدير نبيّهم * * * بخمّ واسمع بالرّسول مناديا

فقال فمن مولاکم و نبيّکم ؟ * * * فقالوا و لم يبدوا أهناک التّعاميا

إلهکَ مولانا و أنت نبيّنا * * * و لم تلق منّا في الولاية عاصيا

فقال له : قم يا عليّ فإنّني * * * رضيتک من بعدي إماماً و هاديا

فمن کنت مولاه فهذا وليّه * * * فکُونوا له اتباع صدق مواليا

هناک دعا : اللّهم وال وليّه * * * و کن للذي عادي عليّاً معاديا ( 1 )

حديث غدير ، از احاديث متواتر اسلامي است که علاوه بر علماي شيعه ، حدود سيصد و شصت دانشمند سني نيز آن را نقل کرده اند ( 2 ) که اسناد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ المناقب ( خوارزمي مالکي ) ، ص 80 و تذکرة خواص الأمّه ( سبط ابن جوزي حنفي ) ص 20 و کفاية الطالب ، ص 17 . ( نگارش گنجي شافعي ) و . . .

2 ـ به عنوان نمونه به کتاب « الصواعق المحرقه » ( ابن حجر ) ، طبع دوم ـ مصر ، باب 9 ، فصل 2 ، صفحه 122 مراجعه فرماييد .

 

 

 

آنها به يکصد و ده تن صحابي مي رسد و بيست و شش تن از علماي بزرگ اسلام درباره اسناد و طريق اين حديث ، کتاب مستقل نوشته اند .

ابوجعفر طبري ، تاريخ نويس معروف مسلمان ، اسناد و طريق اين حديث را در دو جلد بزرگ جمع آوري نموده است . براي اطلاع بيشتر به کتاب « الغدير » مراجعه شود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 9:57  توسط انصار  | 

« و عترتي » صحيح است يا « و سنتي » ؟

محدثان حديث ثقلين را که داراي شهرت بالايي است ، دوگونه نقل نموده و در مجامع حديثي آورده اند ، بايد ديد کدام يک از آن دو ، صحيح است :

الف : « کتاب اللّه و عترتي أهل بيتي »

ب : « کتاب اللّه و سنتي »

پاسخ : حديث صحيح و ثابت از پيامبر گرامي ( صلّي الله عليه وآله ) همان لفظ « و اهل بيتي » است . روايتي که در آن به جاي « اهل بيتي » ، « سنتي » آمده ، از نظر سند باطل و مردود است سند حديثِ « و اهل بيتي » از صحّت کامل برخوردار است .

سند حديث « و اهل بيتي » :

اين متن را دو محدث بزرگ نقل کرده اند :

1 ـ مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم نقل مي کند که : پيامبر خدا روزي در کنار آبي به نام « خم » ميان مکه و مدينه خطبه اي ايراد کرد و در آن خطبه خدا را ثنا گفت و مردم را نصيحت کرد آن گاه چنين فرمود :

« ألا أيها الناس ، فانّما أَنَا بشرٌ يوشک أن يأتي رسول ربّي

 

 

 

فأجيب ، و أنا تارک فيکم ثقلين : أولهما کتاب الله فيه الهدي و النور ، فخذوا بکتاب اللّه واستمسکوا به ـ فحث علي کتاب الله و رغّب فيه ثم قال : ـ وأهل بيتي ، أذکرکم اللّه في أهل بيتي ، أذکرکم الله في اهل بيتي ، أذکرکم الله في اهل بيتي »

ـ اي مردم من بشري بيش نيستم و نزديک است مأمور و فرستاده پروردگارم بيايد و من دعوت او را اجابت کنم و من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم و مي روم ؛ يکي کتاب خدا که در آن هدايت و نور است ، کتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد ـ و پيامبر بر عمل به کتاب خدا تأکيد نمود آن گاه فرمود : ـ و اهل بيت من ، خدا را درباره اهل بيت خود متذکر مي شوم ، اين جمله را سه بار تکرار فرمود . ( 1 )

اين متن را دارمي نيز در سنن ( 2 ) خويش آورده است . بايد گفت سند هر دو مثل آفتاب روشن و واضح است و کوچکترين خدشه اي در آن نيست .

2 ـ ترمذي اين متن را با لفظ « وعترتي اهل بيتي » نقل کرده است که متن حديث چنين است :

« انّي تارک فيکم ما ان تمسّکتم به لن تضلّوا بعدي ؛ أحدهما أعظم من الآخر : کتاب اللّه حبل ممدود من السماء الي الأرض و عترتي اهل بيتي ، لن يفترقا حتي يردا عَليَّ الحوض ، فانظروا کيف تخلفوني فيها » . ( 3 )

ـ من در ميان شما دو چيز به وديعت و امانت مي گذارم ، مادامي که به آن تمسک بجوييد ، هرگز گمراه نمي شويد ؛ يکي از ديگري بزرگتر است :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مسلم ، صحيح ، ج 4 ، ص 1803 ، شماره 2408 ، چاپ عبدالباقي .

2 ـ دارمي ، سنن ، ج 2 ، ص 432 ـ 431 .

3 ـ ترمذي ، سنن ، ج 5 ، ص 663 ، شماره 37788 .

 

 

 

کتاب خدا که ريسمان رحمت آويزان از آسمان به سوي زمين است ، و ديگري عترت و اهل بيتم ، و اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا در حوض به من مي پيوندند ، بنگريد چگونه با امانتهاي من رفتار مي کنيد .

مسلم و ترمذي ، که از مؤلفان صحاح و سنن مي باشند ، هر دو بر لفظ « اهل بيت » تأکيد دارند ، و اين بر اثبات نظر ما کافي است و سند هر دو در کمال اتقان و از اعتبار خاصي برخوردار است که نياز به بحث و گفتگو ندارد .

سند متن « و سنتي »

روايتي که به جاي « اهل بيتي » لفظ « سنتي » را آورده حديثي است مجعول که علاوه بر ضعف سند ، عوامل وابسته به امويها آن را ساخته و پرداخته اند :

1 ـ حاکم نيشابوري در مستدرک ، متن ياد شده را با اسناد زير نقل کرده است :

« عباس بن أبي اُويس » ، عن « ابي اويس » عن « ثور بن زيد الديلمي » ، عن « عکرمه » ، عن « ابن عباس » قال رسول الله :

« يا ايها الناس اني قد ترکت فيکم ، ان اعتصمتم به فلن تضلّوا ابدا کتاب الله و سنة نبيه ! » ( 1 )

ـ اي مردم من در ميان شما دو چيز را ترک کردم ، مادامي که به آن دو ، چنگ زنيد هرگز گمراه نمي شويد کتاب خدا و سنت پيامبر !

در ميان راويان اين متن ، پدر و پسري است که آفت سندند و آن دو اسماعيل بن ابي اويس و ابو اويس هستند ، پدر و پسري که نه تنها توثيق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حاکم ، مستدرک ، ج 1 ، ص 93

 

 

 

نشده اند ، بلکه متهم به کذب و وضع و جعل هستند .

سخن علماي رجال در مورد آن دو :

حافظ مزِّي در کتاب تهذيب الکمال ، از محققان فنّ رجال درباره اسماعيل و پدرش نقل مي کند :

يحيي بن معين ( که از علماي بزرگ علم رجال است ) مي گويد : ابو اويس و فرزند او ضعيف اند ، و نيز از يحيي بن معين نقل شده که مي گفته : اين دو نفر حديث را مي دزدند . ابن معين همچنين درباره فرزند ابواويس گفته است : نمي توان به او اعتماد کرد .

نسائي درباره فرزند گفته : او ضعيف است وثقه نيست .

ابوالقاسم لالکائي گفته است : « نسائي » عليه او زياد سخن گفته ، تا آنجا که گفته است ، بايد حديث او را ترک کرد .

ابن عدي ( که از علماي رجال است ) مي گويد : ابن ابي اويس از دايي خود مالک ، احاديث غريبي را روايت مي کند که هيچ کس آن را نمي پذيرد . ( 1 )

ابن حجر در مقدمه فتح الباري آورده است : هرگز با حديث ابن ابي اويس نمي توان احتجاج نمود ، به خاطر قدحي که نسايي درباره او انجام داده است . ( 2 )

حافظ سيد احمد بن صديق در کتاب فتح الملک العلي از سلمة بن شيب نقل مي کند : از اسماعيل بن ابي اويس شنيده که مي گفت : آنگاه که اهل مدينه درباره موضوعي ، دو گروه مي شوند ، من حديث جعل مي کنم . ( 3 )

بنابر اين ، پسر ( اسماعيل بن ابي اويس ) متهم به جعل حديث است و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حافظ مزي ، تهذيب الکمال ، ج 3 ، ص 127 .

2 ـ ابن حجر عسقلاني ، مقدمه فتح الباري ، ص 391 ، چاپ دارالمعرفه .

3 ـ حافظ سيد احمد ، فتح الملک العلي ، ص 15 .

 

 

 

ابن معين به او نسبت دروغگويي داده است . گذشته از اين ، حديث او در هيچ يک از دو صحيح مسلم و ترمذي و ديگر کتب صحاح نقل نشده است .

درباره ابو اويس همين بس که ابوحاتم رازي در کتاب « جرح و تعديل » مي گويد : حديث او نوشته مي شود ولي با آن احتجاج نمي شود ، و حديث او قوي و محکم نيست . ( 1 )

و نيز ابوحاتم از ابن معين نقل کرده که ابو اويس ، مورد اعتماد نيست .

روايتي که در سندهاي اين دو نفر باشد ، هرگز صحيح نيست . گذشته از اين ، با روايت صحيح و ثابت مخالف مي باشد .

نکته قابل توجه اين است که ناقل حديث ؛ يعني حاکم نيشابوري بر ضعف حديث اعتراف کرده و لذا به تصحيح سند آن نپرداخته است ، ليکن بر صحت مفاد آن ، شاهدي آورده که آن نيز از نظر سند سست و از درجه اعتبار ساقط است . از اين جهت به جاي تقويت حديث ، بر ضعف آن مي افزايد . اينک شاهد واهي او :

سند دوم روايت « وسنتي »

حاکم نيشابوري با سندي که خواهد آمد ، از ابوهريره بطور مرفوع ( 2 ) نقل مي کند :

« اني قد ترکت فيکم شيئين لن تضلّوا بعدهما : کتاب الله و سنتي ولن يفترقا حتي يردا عليَّ الحوض » ( 3 )

اين متن را حاکم با چنين سندي نقل کرده است :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ ابوحاتم رازي ، الجرح والتعديل ، ج 5 ، ص 92 .

2 ـ حديثي که رواي ، آن را به معصوم نسبت ندهد ، مرفوع مي نامند .

3 ـ حاکم ، مستدرک ، ج 1 ، ص 93 .

 

 

 

« الضبي » ، عن : « صالح بن موسي الطلحي » عن « عبدالعزيز بن رفيع » ، عن « أبي صالح » عن « أبي هريره » .

اين حديث بسان حديث پيشين مجعول است و در ميان رجال سند ، صالح بن موسي الطلحي آمده که سخنان بزرگان علم رجال را درباره او مي آوريم :

يحيي بن معين مي گويد : صالح بن موسي قابل اعتماد نيست . ابوحاتم رازي مي گويد : حديث او ضعيف و منکر است ، بسياري از احاديث او منکر را ، از افراد ثقه نقل مي کند . نسائي مي گويد : حديث او نوشته نمي شود . در مورد ديگر مي گويد : حديث او متروک است . ( 1 )

ابن حجر در « تهذيب التهذيب » مي نويسد : ابن حِبَّان مي گويد : صالح بن موسي به افراد ثقه چيزهايي را نسبت مي دهد که شبيه سخنان آنان نيست . سرانجام مي گويد : حديث او حجت نيست و ابو نعيم مي گويد : حديث او متروک است و پيوسته حديث منکر نقل مي کند . ( 2 )

باز ابن حجر در تقريب ( 3 ) مي گويد : حديث او متروک است و ذهبي در کاشف ( 4 ) مي گويد : حديث او سست است . تا آنجا که ذهبي در « ميزان الإعتدال » ( 5 ) حديث مورد بحث را از او نقل کرده و گفته است که از احاديث منکر اوست .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ حافظ مزي ، تهذيب الکمال ، ج 13 ، ص 96 .

2 ـ ابن حجر ، تهذيب التهذيب ، ج 4 ، ص 355 .

3 ـ ابن حجر ، تقريب ، ترجمه ، شماره 2891 .

4 ـ ذهبي ، الکاشف ، ترجمه ، شماره 2412 .

5 ـ ذهبي ، ميزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 302 .

 

 

 

سند سوم حديث « وسنتي »

ابن عبدالبرّ در کتاب « تمهيد » ( 1 ) اين متن را با سند ياد شده در زير نقل کرده است :

« عبدالرحمان بن يحيي » عن « احمد بن سعيد » عن « محمد بن ابراهيم الدبيلي » عن « علي بن زيد الفرائضي » عن « الحنيني » عن « کثير بن عبداللّه بن عمرو بن عوف » عن « ابيه » عن « جده » .

امام شافعي در مورد کثير بن عبدالله مي گويد : او يکي از ارکان دروغ است . ( 2 ) ابو داود مي گويد : او يکي از کذابين و دروغگوهاست . ( 3 ) ابن حبان مي گويد : عبدالله بن کثير از پدر و جدش کتاب حديث را نقل مي کند که اساس آن جعل است . که هرگز نقل از آن کتاب و روايت از عبدالله حرام است مگر به عنوان تعجيب و نقد . ( 4 )

نسائي و دارقطني مي گويند : حديث او متروک است . امام احمد مي گويد : او منکر الحديث است و قابل اعتماد نيست و ابن معين نيز همين نظر را دارد .

شگفت از ابن حجر در کتاب « التقريب » است که در ترجمه او تنها به لفظ « ضعيف » اکتفا کرده و کساني را که او را متهم به کذب کرده اند افراط گر خوانده است ، در حالي که پيشوايان علم رجال او را به کذب و جعل متهم کرده اند و حتي ذهبي مي گويد : گفتار او واهي و سست است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ التمهيد ، ج 24 ، ص 331 .

2 ـ ابن حجر ، تهذيب التهذيب ، ج 8 ، ص 377 ، ط دارالفکر ؛ تهذيب الکمال ، ج 24 ، ص 138 .

3 ـ همان .

4 ـ ابن حبان ، المجروحين ، ج 2 ، ص 221 .

 

 

 

نقل بدون سند

مالک در « الموطأ » آن را بدون سند و به صورت مرسل نقل کرده و همگي مي دانيم چنين حديثي فاقد ارزش است . ( 1 )

اين بررسي به روشني ثابت کرده که حديث « وسنتي » ساخته و پرداخته راويان دروغگو و وابستگان به دربار امويان است که آن را در مقابل حديث صحيحِ « وعترتي » جعل کرده اند . از اين جهت بر خطيبان مساجد و گويندگان ديني و امامان لازم است ، حديثي را که از رسول خدا وارد نشده ، ترک کنند و به جاي آن مردم را با حديث صحيح آشنا سازند ، حديثي که آن را مسلم در « صحيح » خود به صورت « اهل بيتي » و ترمذي به لفظ « عترتي و اهل بيتي » آورده ، نقل نمايند . بر جويندگان دانش است که بر آموزش علم حديث روي آورند و حديث صحيح را از ضعيف بازشناسند .

در پايان يادآور مي شويم که مقصود پيامبر از لفظ « اهل بيتي » ذريه او است ؛ مانند حضرت فاطمه و حسن و حسين ـ سلام الله عليهم ـ زيرا مسلم در صحيح ( 2 ) و ترمذي در سنن ( 3 ) از عايشه نقل کرده اند :

« نزلت هذه الآية علي النبي ـ صلي الله عليه ] وآله [ وسلّم ـ اِنَّما يُريدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أهلَ الْبَيْت و يُطَهِّرَکُمْ تطهيراً » في بيت امّ سلمة ، فدعا النبي ـ صلي الله عليه ] وآله [ وسلّم ـ فاطمة و حسناً و حسيناً فجلّلهم بکساء و علي خلف ظهره فجلّله بکساء ثم قال : الّلهم هولاء أهل بيتي فاذهب عنهم الرّجس و طَهَّرهم تطهيراً . قالت أُمّ سلمة : و انا معهم يا نبي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ مالک ، الموطأ ، ص 889 ، ح 3 .

2 ـ مسلم ، صحيح ، ج 4 ، ص 1883 ، ح 2424 .

3 ـ ترمذي ، ج 5 ، ص 663 .

 

 

 

اللّه ؟ قال : أنت علي مکانک و أنت الي الخير » .

ـ آيه « انّما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً » در خانه امّ سلمه نازل گرديد ، پيامبر ، فاطمه ، حسن و حسين را در زير عبا قرار داد و علي پشت سر او قرار داشت . او را با کسايي پوشانيد و چنين گفت : پروردگارا ! آنان اهل بيت من هستند ، پليديها را از آنان دور کن و آنان را پاکيزه گردان . ام سلمه گفت : اي پيامبر خدا ! من نيز از آنان هستم ( و از اهل بيت وارد در آيه به شمار مي روم ) ؟ فرمود : تو در جاي خود باش ، ( تحت عبا وارد مشو ) و تو در طريق خير هستي . ( 1 )

مفهوم حديث ثقلين

از اين که پيامبر گرامي ، عترت را در کنار قرآن ياد فرموده و هر دو را حجت خدا در ميان امت توصيف نموده اند ، مي توان از آن ، دو نتيجه گرفت :

1 ـ گفتار عترت پيامبر ، بسان خود قرآن حجت است و در امور ديني ؛ اعم از عقيدتي و فقهي ، بايد به گفتار آنان تمسک جست و با وجود دليل از جانب آنان ، نبايد به ديگري عدول نمود .

مسلمانان پس از درگذشت پيامبر ، هر چند در مسأله خلافت و اداره امور سياسي امت ، به دو گروه تقسيم شدند و هر يک براي خود منطق و دليل دارند اگر آنان در موضوع اختلاف دارند ، ديگر در مرجع علمي بودن اهل بيت نبايد اختلاف کنند ؛ زيرا همگان بر صحّت حديث ثقلين اتفاق دارند و اين حديث مرجع علمي را در عقايد و احکام ، قرآن و عترت مي داند و اگر امت اسلامي بر اين حديث عمل کند ، دايره اختلاف کوتاهتر شده و وحدت فراگير مي گردد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ برگرفته از حسن بن علي السقاف ، صحيح صفة صلاة النبي ( صلّي الله عليه وآله ) ، ص 294 ـ 289 .

 

 

 

2 ـ قرآن به حکم اين که کلام خدا است ، مصون از خطا و اشتباه است ، چگونه مي توان در آن احتمال خطا داد در صورتي که خدا آن را چنين توصيف مي کند : « لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تزيل من حکيم حميد » ( 1 ) ؛ باطل به آن از پيش رو و از پشت سر راه ندارد . کتابي است که از جانب خداي حکيم و حميد نازل گرديده است .

اگر قرآن مصون از خطا است ، طبعاً قرين و عدل آن نيز مصون از خطا مي باشد ؛ زيرا صحيح نيست که فرد يا افراد خطا کار ، عديل ، و هم سنگ قرآن شوند .

و اين حديث گواه بر عصمت آنان از هر نوع لغزش است ، البته بايد دقت دقّت کرد که عصمت ملازم يا نبوّت نيست ، چه بسا ممکن است فردي معصوم از گناه باشد ولي در عين حال پيامبر نباشد . حضرت مريم به حکم آيه « إن اللّه اصطفاکِ و طَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلي نِساءِ الْعالَمِين » . ( 2 ) پيراسته از گناه است ، ولي پيامبر نيست .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 ـ فصلت : 42

2 ـ آل عمران : 42

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/09ساعت 18:18  توسط انصار  | 

             

خبرنامه سري اول:هولوكاست

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آشويتس

 

 

مدعیان هولوکاست ارقامي را برای تعداد قربانیان این واقعه بیان کرده اند که رقم 6 میلیون نفر شایع ترین آنهاست وآنچه در تمام دنیا برسر زبان ها افتاده است همین تعداد است .این نکته را نباید از نظر دور داشت که در فضا سازی های موهوم صهیونیست ها ، اعداد وارقامی بیش از 6 میلیون نفر هم ذکر شده است . به عنوان نمونه می توان به فیلم «شب ومه » ،اشاره کرد که روژه گارودی آن را فیلمی بسیار زیبا و عمیقاً مهیج خوانده است ، در این فیلم قربانیان هولوکاست تنها در اردوگاه آشویتس ، نه میلیون نفر بیان شده است .

البته به این نکته نیز باید توجه داشت که رقمی که به گفته روژه گارودی ، قدسیت پیدا کرده وچون وچرا نا پذیر قلمداد می شود همان شش میلیون قربانی است آنچنانکه صهیونیست ها گویی می خواهند با تاُکید بر این عدد آن را در حافظه تاریخ ثبت کنند .

حال سوُال اینست که رقم از کجا آمده وآیا تحقیقی برای روشن شدن تعداد قربانیان صورت گرفته یا نه ؟

در مورد سوُال اوّل «روبرت فوریسون » معتقداست که رقم شش میلیون کشته یهودی ، نخستین بار از سوی «خاخام میخایل داو وایزمندل » (1903-1956 ) مطرح شده است.

خاخام یاد شده که در اسلواکی مستقر بود ، مبتکر اصلی مساُله دروغین آشویتس به حساب می آید که بر اساس ادعاهای مطرح شده ساخته وپرداخنه او است .

این رقم شش میلیونی، پیش از پایان جنگف در نوشته های یک یهودی به نام «ایلیا اهرنبرگ» که احتمالاً نفرت انگیزترین تبلیغات چی جنگ جهانی دوم به حساب می آید،نیز درج شده بود .

بنابر آنچه روژه گارودی در کتاب «محاکمه آزادی »آورده است، او تعداد 6میلیون قربانی هولوکاست را تا سال 1971 واقعی می پنداشته است ونیز تصریح کرده که این رقم،دروغ پردازی « ناهوم گلدمن » رئیس کنگره جهانی یهود بوده که به اعتراف خویش با هدف دریافت غرامت بیشتر، رقم مزبور را جعل کرده است .در واقع گلدمن اذعان نموده است که هیچ سندی در این خوصوص وجود ندارد .

نویسنده مقاله « واقعیت یهود ستیزی » می گوید:

«حتّی در دادگاه نورنبرگ نیز نیز یک افسریهودی مرموز آمریکایی به نام «ویلهلم هوتل » به عنوان شاهد پیگردهای آمریکایی ها، رقم شش میلیون را بدون هیچ گواهی کرده واین گواهی تنها دلیل این ادعا بود .»

اما فارغ ازاینکه این بار توسط چه کسی ابداع شد باید به پاسخ سوُال دوم بپردازیم . حقیقت آن است که رقم شش میلیون نفر قربانی از سوی بسیاری از محققین تشکیک شده است.اما مطلبی که در انجا لازم است مورد تاُکید قرار گیرد آن است که در مورد اصل وقوع هو لوکاست و تعداد قربانیان آن ، نمی توان از اردوگاه آشویتس غافل ماند چرا که بیشترین ادعا ها ،در مورد این اردوگاه مطرح شده؛ بنابر آنچه ذکر شد تعبیر « دیوید دیوک » که آشویتس را قلب هولوکاست نامیده ،تعبیری زیبا وستودنی است .چرا که سالانه نیم میلیون گردشگر از این اردوگاه

 

 

 

بازدید می کنند از سال 1945تا 1989 بالای دروازۀ                                                        ورودی اردوگاه ، تابلوی نصب شده و روی آن با زبانهای مختلف نوشته شده بود : « چهار میلیون ویکصد هزار نفر انجا قربانی شده اند » یادآوری این در پایان این فصل ضروری می نماید که آنچه پیرامون تشکیک وتردید در ارقام مزبور بیان شد ، نمی تواند یانگر این باشد که نگارنده در پی تضعیف رقم شش میلیون است واراده آن دارد که رقم کمتری را اثبات کند ؛ چون اصولاً به دلیل تردید هایی که در اصل وقوع هولوکاست وجود دارد کمترین ارقام هم نمی تواند مورد قبول قرار گیرد به علاوه اینکه شواهدی وجود دارد که عامل مرگ بعضی از زندانیان این اردوگاه ها بیماری بوده است .

شایع ترین بیماری که در آن زمان در اردوگاه رواج پیدا کرد ، بیماری « تیفوس » بود که اتفاقاً عکس های اجساد اردوگاه در آن زمان مؤید این مطلب هستند . عکسها ، اجساد اسرا را بسیار لاغر با دنده های بیرون زده وچهره های استخوانی نشان می دهند که از علایم بیماری « تیفوس » می باشد .اتفاقاً ناقل این بیماری هم یک سری از اسرای روسی بوده اند.

نکته قابل توجه اینکه مدّعیان هولوکاست همواره از گاز زیکلون B به عنوان گاز استفاده شدهبرای کشتار یهودیان یاد می کنند . حال آن که طبق شواهد وقراین ، استعمال این گاز برای عفونت زدایی از پارچه ها ولباس های زندانیان اردوگاه امری معمول وشایع بود.

 

 

 

معاونت تحليل و بررسي

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 13:20  توسط انصار  | 

                                       
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 1:31  توسط انصار  | 

ایران و نیاز به برق هسته ای

 

رشد اقتصاد جهانی٬مهمترین محرک برای رشد تقاضای انرژی در جهان بوده است و از آنجا که کشورها برای رشد اقتصادی خود نیازمند انرژی هستند٬همواره مقادیر بیشتری از آن را مطالبه می کند. در این میان اگر چه نفت در سال های گذشته به عنوان یکی از مهمترین منابع انرژی در جهان مطرح بوده است٬اما محدودیت در منابع و فنا پذیری آن طی سال های آینده٬دولت ها را به سوی استفاده از انرژی های نو رهنمون کرده است.

انرژی هسته ای در شمار یکی از این انرژیهای نو محسوب می شود و ایران بنابردلایل بسیار٬وارد کارزار تأمین انرژی شده است تا سهم مناسبی از منافع حاصل از انواع فعالیت های هسته ای را به دست آورد٬اما در این فرآیند پر فراز و نشیب٬بر اثر جوسازی ایالات متحده در سطح جهان بر ضد ایران و طولانی شدن روند آن دستیابی کشورمان به فناوری هسته ای دغدغه امنیتی را برای کشورهای دیگر فراهم کرده است.به طوری که فضای حاکم بر این فرایندکاملاً سیاسی شده و از برخی نیازهای اساسی به آن غفلت شده است.صاحب نظران اقتصادی بر این باورند که این چنین محدودیت هایی نباید باعث شود تا ایران از دستیابی به فناوری های جدید دنیای امروز غافل بماند.مصرف برق کشور در دو سال گذشته به طور متوسط بیش از 7%در سال رشد کرده است. با توجه به برنامه های توسعه کشور٬کلیه پیش بینی ها حکایت از آن دارد که این روند فزاینده همچنان ادامه خواهد داشت.از سوی دیگر٬به دلیل وضعیت اقلیمی کشور و محدودیت های ظرفیت های برق-آبی٬با وجود توسعه گسترده این منابع٬سهم تولید برق از سدها و منابع آبی کشور ظرف 40 سال گذشته از بیش از 25%به کمتر از 4% کاهش یافته و تولید برق کشور بیش از پیش به نیروگاه های بخاری و گازی و یا سیکل ترکیبی وابسته شده است. این مساًله نیز بسیار با اهمیت است که به دلیل محدودیت منابع غنی ذغال سنگ در کشورمان٬ذغال سنگ نیز سهمی در تولید برق ندارند و در آینده نیز نمی تواند سهم قابل توجهی در این زمینه داشته باشد٬از این رو تولید انرژی برق در نیروگاه های کشوردر قیاس با متوسط جهانی نیز بیش از حد به سوختهای هیدرو کربوری وابسته است.همچنین باید توجه داشت فرایند تبدیل انرژی اولیه هیدروکربوری به برق٬ راندمان نسبتاً پایین و اثار منفی زیست محیطی دارد٬بنابراین برای تأمین نیاز آینده کشور به نیروی برق٬روی آوردن به تولید برق هسته ای اجتناب ناپذیربه نظر می رسد و به همین دلیل حتی در دوران رژیم گذشته٬تولید برق هسته ای در برنامه های بلند مدت تأمین برق٬انرژی مورد نیاز کشور لحاظ شده است و متوقف کردن برنامه های یاد شده به معنای آسیب به فرایند رشد و توسعه اقتصادی کشور خواهد بود.

انرژی های فنا پذیر و آلوده ساز 

اگر جامعه جهانی و بویژه دولت صنعتی غرب در ادعاهای خود در مباحث مربوط به جهانی شدن و الزام های آن صداقت دارند٬باید این صداقت را در همه امور نشان دهد. در زمینه منابع انرژی فسیلی٬با توجه به دو ویژگی مهم این منابع٬ نگرش و برنامهریزی یکپارچه اهمیت فراوانی دارد.این دو ویژگی عبارتند از:فنا ناپذیر بودن و آلوده ساز بودن این منابع اگر نگاه واقعاً جهانی باشد٬منابع محدود فسیلی متعلق به کل جامعه بشری است و پیامدهای زیست محیطی ناشی از مصرف بی رویۀ آن نیز گریبان کل جامعه بشری را می گیرد. بنابراین یک برنامه ریزی منطقی با نگرش های محدود ملی لازم است که در انتخاب ترکیب بهینه به استفاده از حامل های مختلف انرژی و منابع کل جامعۀ بشری توجه شود.در این چارچوب آیا منطقی خواهدبود که مثلاً در یک کشور٬بعضی از حامل های انرژی به صورت غیر اقتصادی استفاده شوند و این کشور به هر دلیل یا بهانه ای ٬ از بهینه کردن ترکیب انرژی خود بازداشته شود و یا در جایی که بهینه ملی یا بهینۀ جهانی در تعارض قرار می گیرند٬در فرایند جهانی شدن کدام را باید انتخاب کرد؟کشورهای صنعتی بعد از دهۀ70 تمام تلاش خود را برای به حداقل رساندن سهم نفت و گاز در سبد انرژی مصرفی خود داشته اند٬اما سهم این منابع هرگز به صفر نرسیده است و نخواهد رسید و بنابراین باید از منابع هیدرو کربوری در سطح جامعۀ بین المللی به صورت بهینه استفاده کرد.استفادۀ غیر بهینه یک کشور موجب محرومیت کل جامعه بشری خواهد شد٬بنابراین منطق جهانی ایجاب می کند که جامعه بشری در مقابل وادار کردن یک کشور به استفادۀ غیر بهینه از منابع انرژی خود موضع گیری کند.

با توجه به آنچه گفته شد٬نیاز ایران به برق هسته ای آشکارتر می شود و برای دستیابی ایران به این فناوری باید به هر گونه همکاری ایران با اتحادیه اروپایی در زمینۀ انرژی اتمی در چارچوب همکاری گسترده در زمینۀ کل مقوله انرژی ٬ توجه شود .

دامنۀ کاربرد فناوری هسته ای

یکی از حوزه های کاربرد انرژی هسته ای صنایع غذایی است. پرتو دهی مواد غذایی فرایندی است که طی آن اشعه یونیزان برای تازه نگهداشتن غذا و کشتن میکروب ها مورد استفاده قرار می گیرد. برخی پرتو دهی مواد غذایی را تحت عنوان روش پاستوریزاسیون سرد نامیده اند.زیرا در این روش به جای انرژی گرمایی٬انرژی اشعه برای از بین بردن میکروارگانیزم های بیماری زا به کار می رود. لیستر٬پاستور و دیگران ارتباط بین فساد مواد غذایی را با وسایل و ظروف آلوده که به شیوع بیماری منجر می شود٬مطرح کردند.پس از آن نه تنها تهیۀ غذا در زمان و مکان مورد نیاز بلکه جلوگیری از صدمه زدن به انسان نیز از اهداف مورد نظر بود. به کار گیری فرایند قرار دادن مواد غذایی در معرض انرژی اشعه تازگی ندارد. برای مثال قرن ها از انرژی خورشید برای حفظ گوشت٬میوه و سبزی و ماهی استفاده شده است. اخیراً تشعشع مایکروویو و مادون قرمز برای گرم کردن غذا به کار می روند. فناوری پرتودهی تاریخچۀ طولانی در مورد محصولات غیر غذایی دارد. این فناوری چند دهه برای اتصال متقاطع پلیمرهای مورد استفاده در لاستیک های اتومبیل ها٬عایق دار کردن سیم ها٬جوهرهای چاپ و محافظ های بسته بندی موادغذایی بکار رفته است؛همچنین به منظور استریل کردن حدوداً 50%همه مواد عرضه شده در وسایل پزشکی مانند بانداژها٬نخ بخیه و پارچه های جراحی استفاده می شود و در حال حاضر محصولات مورد مصرفی همچون مواد آرایشی٬پستانک بچه٬حلقه های لاستیکی مخصوص گاز گرفتن کودک و ... همگی با پرتو دهی استریل می شوند. از دیگر حوزه های کاربرد انرژی هسته ای٬صنعت است. رادیو ایزوتوپ ها٬ مواد رادیو اکتیوی که طبیعی اند یا بطور مصنوعی ساخته می شوند٬کاربرد وسیعی در ابزار٬اندازه گیری ها و دستگاه های تصویر برداری دارند. محور همه این کاربرد ها رادیو ایزوتوپ است. گر چه اشعه دیده نمی شود٬اما براحتی می تواند با ابزار نوری صحیح تشخیص داده شود. علوم فضایی نیز از این تکنولوژی بی بهره نمانده است فناوری فوق نقش بسیار مهمی در اکتشافات فضایی دارد. با مطالعه علوم هستهای و بکارگیری این دانش می توانیم ماهوار ها٬ایستگاه فضایی بین المللی و مسافران فضا را تقویت و حفاظت کنیم.از مهمترین کاربردهای انرژی هسته ای٬بکارگیری آن در علم پزشکی است. پزشکی هسته ای و رادیولوژی همگی تکنیک های پزشکی هستند که مستلزم استفاده از پرتودهی یا رادیواکتیویته برای تشخیص٬درمان و جلوگیری از بیماری اند. در حالیکه رادیولوژی تقریباً نزدیک به یک قرض است مورد استفاده قرار گرفته٬پزشکی هسته ای حدوداً 50 سال پیش آغاز شد؛وبالاخره یکی از حوزه های مهم استفاده از انرژی هسته ای تولید الکتریسیته است. انرژی از منابع طبیعی از جمله ذغال٬گاز٬نفت٬آب٬باد٬خورشید و در نهایت از منابع هسته ای ایجاد می شود. بخشی از این انرژی برای تولید برق استفاده می شود (دیگر بخش ها برای مثال شامل حمل ونقل می باشد) کارخانجات تولید برق گرما یا حرکت این منابع طبیعی را برای تولید برق بکار می برند٬ اما یکی از پاکیزه ترین روش ها از لحاظ محیطی برای تولید برق٬استفاده از انرژی هسته ای است؛ با این وصف جایگاه انرژی اتمی با جنبه های وسیع و سودمند کاربردی مشخص بوده و اهمیتی که در بهبود کیفیت زندگی بشر دارد و نقش آن در پیشرفت علمی٬صنعتی و اقتصادی جوامع روشن است.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 0:53  توسط انصار  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز سر آغاز فهرست بلند مسائل کشور مسئله ی عدالت است.

دانشجوی متعهد وآگاه از پیش از انقلاب تاکنون همواره در جستجوی مهمترین مسائل جاری کشور بوده است.با انگیزه ی آگاهی ونشاطی که لازمه ی محیطهای دانشجویی است در پی آن است که آرمانهای والا وتعهدآور خود را در پیگیری این گونه مسائل جستجو کند ودرراه تحقق ان گام نهد.

این نیز خصوصیت طبیعی دیگری برای محیطهای دانشجویی است.

امروز سرآغاز فهرست بلند مسائل کشور مسئله ی عدالت است.دانشجوی جوان اگرچه خود برخاسته از

قشرهای مستضعف جامعه هم نباشد به عدالت اجتماعی و پر کردن شکاف های طبقاتی به چشم یک آرزوی بزرگ وبی بدیل می نگرد.

این احساس وانگیزه در دانشجو پرارج ومبارک است ومی تواند پایه ی قضاوتهاوبرنامه های عملی او رای حال وآینده باشد.

اگر عدالت عدالت واقعی و ملموس و نه فقط سخن گفتن از عدالت آرزو و آرمان وهدف برنامه ریزیهاست

پس باید هر پدیده ی ضد عدالت در واقعیات کشور مورد سوال قرار گیرد.

.

مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/02ساعت 0:38  توسط انصار  |